X
تبلیغات
ایرانگردی

ایرانگردی

سفر به کلیه مناطق ایران و بازدید از شهرها و آداب و آثارباستانی در یک لحظه

کردستان

 

" که لانه " یکی از غذاهای سنتی موسم بهار کردستان

" که لانه " یکی از غذاهای سنتی منطقه کردستان است که با آغاز فصل بهار در سفره مردم کرد قرار می گیرد. این غذای خوشمزه و بسیار ساده فقط با استفاده از مقداری " پیازچه " یا " پیچک " و نان پخته شده بر روی " ساج " مخصوص درست می شود.درست کردن این غذا اغلب به صورت خانگی و در میهمانی های فامیلی رواج دارد که معمولاً آن را با روغن حیوانی و یا کره چرب می کنند و همراه با دوغ مصرف می کنند.

 

از نزدیک این غذای مطبوع را ببینید تا روزی اگر گذارتان به این دیار افتاد سراغش را بگیرید که بس لذیذ است...   

 

 

  نمایی از نحوه پخت " که لانه " در بازار مریوان

 "که لانه" غذای سنتی موسم بهار کردستان - مریوان

یکی دو سالی هم هست که پخت " که لانه " به صورت یک شغل درآمدزا درآمده و هم اکنون در چندین مکان در شهر مریوان مغازه هایی دایر شده که به عرضه این غذای بهاری مشغولند.

از دیگر غذاها و خوراک های متنوع محلی کردستان می توان به این موارد اشاره کرد:
دانوله ‌، کفته‌شۆربا ، دۆخه‌وا ‌، شیره‌وا ‌، ترخێنه‌ ‌، دۆینه‌ ‌، که‌شکه‌کین ‌، نیسکێن ‌، پرپۆڵه‌ ، شۆربا ، سایله‌ ، پیازاو ، ھه‌ڵوژاو ، ماشێن ، بۆریاو ، گونێنه‌ورۆن ، یاپراخ ، قبوڵی ، په‌ڕشه‌ ، بڕوێشێن ، سڵقاو ، له‌تکاو ، فڕوجاو ، قه‌یسیاو ، قه‌یماخ ، شلکێنه‌ ، ، کولێره‌گاڵگاڵی ، ناوساجی ، نان ساجی  و ...

 

برگفته از mariwangallery.blogfa.com


 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط   | 

کرمان

استان کرمان

با مساحت 185675 کيلومتر مربع در جبهه جنوب شرقی کشور قرار دارد. جمعیت این استان بر اساس سرشماری سال 1375 بالغ بر 2 میلیون نفر گزارش شده است. این استان از شمال به استان خراسان جنوبی و یزد، از شرق به سیستان و بلوچستان، از جنوب به استان هرمزگان و از غرب به استان فارس و یزد محدود می شود.

آب و هوای استان متغیر بوده و در نواحی کوهستانی و مرتفع دارای آب و هوایی سرد و در نواحی پست دارای آب و هوایی گرم و مرطوب می باشد. میزان بارندگی سالانه آن در سال 1381 معادل 84 میلیمتر و روزهای یخبندان آن 74 روز در مرکز استان گزارش شده است. تنها رودخانه دائمی این استان، هلیل رود می باشد که مهم ترین رود استان به شمار می آید و حوضه وسیعی از دشت حاصلخیز جیرفت را آبیاری می کند و یکی از پر برکت ترین رودهای ایران محسوب می شود. طول این رودخانه 378 کیلومتر و از کوهستان هزار سرچشمه گرفته و در نهایت به هامون جازموریان می ریزد.
منطقه کرمان از منقاط عمده باستانی کشور است که سابقه اسکان و زندگی در آن به هزاران سال قبل و همزمان با مهاجرت نخستين اقوام آريايی به ايران باز می گردد. در متون تاريخی يونان که از آريايي ها و سلاطين هخامنشی آنان سخن به ميان آورده، از کرامان و سکران و سيستان به عنوان ساپراپ ها و ايالات شرقی ايران نام برده شده است. در دوره هخامنشيان جاده شاهی و راه ابريشم از استخر و شهر پارسه (پرسپوليس) به يزد و کرمان و سيستان ادامه داشت و تا هندوستان کشيده می شد.
می توان با اطمينان و بر مبنای گزارشات تاريخی گفت که سابقه سکونت و شهرنشينی در منطقه کرمان به چندين هزار سال قبل بر می گردد و اين منطقه در کناره کوير مرکزی فلات ايران، همواره پايگاه امن و استراحتگاه مناسبی برای مسافران به سوی شرق بوده است.
در دوره معاصر در نخستين تقسيمات کشوری که برای ايران، در دوران قاجاريه و آغاز مشروطيت انجام شد، کرمان و فارس به همراه هرمزگان يک ايالت شناخته می شند. بر اساس تقسيمات کشوری استان کرمان شامل شهرستان زیر می باشد: بافت، بردسير، بم، جيرفت، رفسنجان، راور، زرند، سيرجان، شهربابک، کرمان و کهنوج.
به علت وجود خط آهن، مسافرت به این استان برای کسانی که اتومبیل شخصی ندارند، کار چندان مشکلی نیست. فصل مناسب برای مسافرت به این منطقه اوایل بهار است که هوای خوبی دارد. در سایر فصول، به علت کویری بودن منطقه؛ شدت گرما و سرما به حدی است که ممکن است کمی لذت مسافرت را تحت تاثیر قرار دهد. به خصوص در اوایل صبح که سرمای هوا حتی در فصول گرم هم ممکن است آزاردهنده باشد و یا گرمای هوا در اواسط روز که کلافه کننده می شود.
در مسافرت به این منطقه ممکن است با دو نوع برخورد کاملا متفاوت از طرف مردم مواجه شوید. گاهی با افرادی بسیار خون گرم و دوست داشتنی برخورد می کنید که به راحتی با شما ارتباط برقرار کرده و با شما دوست می شوند. دوستی که حاضر به انجام هر خدمتی به شما خواهند بود؛ و برخورد دیگری که از اهالی ممکن است ببینید کاملا متفاوت بوده به حدی که ممکن است دیگر قدم به آن دیار نگذارید.
به تبع قدمت استان آثار باستانی و مناطق گردشگری در این استان بسیار گسترده و حائز اهمیت است. وجود بزرگترین سازه خشتی جهان (ارگ بم) در این استان (که متاسفانه پس از زمین لرزه سال 82 به طور کلی ویران گردیده) و همچنین کشفیات جدید در منطقه باستانی جیرفت که در میان باستانشناسان جهان بسیار بحث برانگیز گشته است این استان را از لحاظ تاریخی حائز ارزش و اهمیت بسیار کرده است.
کرمان از لحاظ تجاری و صنعتی نیز به خاطر وجود منطقه ویژه اقتصادی سیرجان و ارگ جدید؛ همچنین به علت تولید بیشتر پسته صادراتی ایران در این استان با اهمیت است. پسته رفسنجان را در این راستا می توان یکی از مهمترین محصولات صادراتی استان و البته کشور دانست که به علت کیفیت و میزان تولید پسته در کشور بی نظیر و در سطح جهان شناخته شده است.


 

این استان در تاریخ و ادبیات ایران نیز اهمیت بسیار دارد؛ آنچنان که آنوبانینی می تواند به اجمال ذکر کند شاعران و عرفای بزرگی چون خواجوی کرمانی؛ که حافظ سخن خود را به شیوه او می داند؛ شاه نعمت الله ولی از بزرگترین عرفای قرن هشتم و اوحدالدین کرمانی، استاد و مرشد اوحدی مراغه ای و... کرمان را در ادب و عرفان ایران نیز دارای جایگاهی بس رفیع می نماید.
بنابر بررسی های آنوبانینی، نام کرمان در ادبیات ایران با صبر ایوب رابطه ای دارد و گویا ایوب پیامبر در این منطقه به ارشاد می پرداخته و حوادث و سختی هایی که در مورد او ذکر می کنند در کرمان برایش رخ داده است.  


 


ایوب اگر ز محنت کرمان به جان رسید
                                                     هرگز نـــــخورد اندُه کرمان، چنان که من (خواجو


 

صبر ایوب بباید که شبی دست دهد
                                                     که رود چشم از اندیشه کرمان در خواب (خواجو


 


البته مردم محلی چند پیامبر دیگر و حوادث مربوط به آنان را نیز مربوط به کرمان می دانند که سند معتبری در مورد آن به دست نیامد. همچنین رابطه ی کرمان و مهمترین محصول تاریخی اش "زیره" نیز همواره مورد توجه شاعران ادوار مختلف ایران بوده و "زیره به کرمان بردن" یکی از مشهور ترین ضرب المثل های ایران گشته است.  


 


که می برد به عـــــــــــــراق این بضاعت مزجات
                                                        چنانکه زیره به کرمـــــــــــــان برند و کاسه به چین (سعدی


 

چه فضل و علم گرد آرم؟! چو رو در عشق او آرم
                                                        به بصره چون کشم خرما؟! به کرمان چون برم زیره (مولوی) 


برگرفته از سایت  www.anobanini.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 2:40 قبل از ظهر  توسط   | 

شهرکرد

شهرکرد---کوهرنگ-

شهرکرد

شَهرکُرد مرکز شهرستان شهرکرد و استان چهارمحال و بختیاری ایران است. این شهر در ۹۷ کیلومتری جنوب غربی اصفهان قرار گرفته ‌است. نام پیشین آن دِهْکُرد بوده است. بر اساس آمار سال ۱۳۸۵ جمعیت شهرکرد برابر با ۱۲۶٬۷۴۶ نفر بوده است

دهکرد (شهرکرد امروزی)در قرن هفتم هجری قمری تحت سلطه اتابکان فارس و لرستان بود. بعدها وسعت یافت و در شهریور ۱۳۱۴ شمسی از دهکرد به شهرکرد تغییر نام یافت. واژه «دهکرد» از دو بخش «ده» + «کرد» تشکیل شده‌است. بعضی‌ها معتقدند واژه «کرد» در حقیقت به معنی گله داری است چون شغل ساکنان اولیه این منطقه(دوران لربزرگ) به علت داشتن مراتع خوب و سرسبز، غالباً گله داری بوده‌است. کلمه کرد در لغت نامه‌ های معتبر فارسی نیز به معنی رمه دار است. برخی بر این نظرند که این منطقه بدین خاطر دهکرد نام گرفته‌است که گویا در گذشته دسته‌ای از کردها در اینجا ساکن بوده‌اند از این رو این منطقه را دهکرد نامیده‌اند. این استدلال به چند دلیل نادرست است. نخست آن که در لهجه دهکردی اثر قابل توجهی از کلمات کردی دیده نمی‌شود. دوم آنکه ما با کلمه دهکرد در سایر مناطق کشور مواجه هستیم که اتفاقاً آنها هم کرد نیستند؛ مثلاً منطقه دهکرد در بروجرد یا منطقه دهکرد در جیرفت. با این وصف به نظر می‌رسد که باب بحث دراین زمینه همچنان باز است. البته به گفته برخی از اهالی این شهر، با توجه به اینکه در شهرکرد چه در قدیم و چه در حال کردین((نوعی بالا پوش نمدی که چوپانان لر به تن می‌کنند)) تولید می‌شود ابتدا به این مکان دهکردین و بعدها به خاطر راحتی کار به آن دهکرد گفته شد. در کتابی بنام «ایران باستان» از ژوزف ویسهوفر محقق و شرق شناس آلمانی آمده‌است که شاپور دوم در نامه نگاری‌های خود نام شهریار «دژگـُرد» را که دژی مستحکم در منطقه کوهستانی زاگرس بوده آورده‌است. با احتساب تسلط زبان عربی در دوران حکومت اعراب براحتی می‌توان دریافت که «دژگـُرد» با عوض شدن حروف «ژ» و «گ» که در الفبای عربی وجود نداشته به «دهکـُرد» تغییر کرده‌است. در منطقهٔ اصفهان و چهار محال و بختیاری و لرستان وجود مکانها نظامی کاملاً قابل تشخیص است. همانند «چَمگـُرد» (چَمگـُردان امروزی)، «دژگـُرد» (شهرکرد امروزی)، «چـِلگـُرد» (چـِلگـِرد) و «بروگـُرد»(بروجرد امروزی). در سال هزار و سیصدو چهارده دهکرد از دهستان به شهرستان تبدیل شد و با تغییر واژهٔ «ده» به «شهر» نام شهرکرد بر آن نهاده شد.

شهرکرد مرتفع‌ترین شهر ایران است و به همین خاطر به «بام ایران» معروف است. زمستانی سردو برفی و تابستانی مطبوع و خنک دارد. این شهر مرکز استان چهارمحال و بختیاری است.

با نگاه به کتاب قوم لر نوشته دکتر سکندر امان اللهی بهاروند ساکنان دهکرد و یا شهرکرد کنونی بختیاری لر بوده‌اند و البته زبان آنان نیز لغات و اصطلاحات بختیاری فراوان دارد.البته زبان به تنهایی نژاد مردم را در مناطق مختلف مشخص نمی‌کند. چرا که مثلاً در حومه همین شهر، مردم شهر کیان یا شهرک قدیم اکثرا" به ترکی تکلم می‌کنند. و یا مردم چالشتر در نزدیکی همین شهر و در همین شهرستان بیشتر فارسی حرف می‌زنند،ولی بیش از ۷۰٪ این شهر را مردم بختیاری استان چهارمحال وبختیاری بخصوص مردم محال میزدج(شهرستان فارسان)از جمله اهالی روستاهای چلیچه،گوشه،گوجان،فیل آبادوبختیاریهای استانهای خوزستان،لرستان واصفهان...تشکیل می‌دهندکه نتیجتا"آداب ورسوم بختیاریها در گویش،موسیقی وفرهنگ شهرکردکنونی مشهوداست .این نکته نیز قابل توجه است که شهرکرد به دلیل مرکزیت استان اقوام اقلیت دیگر رانیز به دلایل اجتماعی سیاسی در بر گرفته است که هیچ ارتباطی به نژاد مردم شهرکرد ندارد.

 

تونل کوهرنگ تونلی است که برای انتقال آب رود ماربر (آب کوهرنگ) به زاینده‌رود در نزدیک شهر چلگرد در استان چهارمحال و بختیاری در ایران ساخته شده است. از نخستین تونل کوهرنگ در سال ۱۳۳۲ بهره‌برداری شد. در دهه ۱۳۵۰ تونل دوم و در دهه ۱۳۷۰ سومین تونل کوهرنگ به بهره‌برداری رسید.

 پیشینه

آب کوهرنگ یکی از سرچشمه‌های کارون بود. پیوستن آن به زاینده‌رود بخاطر نزدیکی سرچشمه این دورود از گذشته در نظر بوده است. در ۹۹۶ ه.ق. شاه طهماسب اول ماموریت پیوستن این دو رود را به میرفضل‌الله شهرستانی حاکم اصفهان سپرد. قرار بود که با کندن مسیری در کوه کارکنان این کار انجام شود. ولی بخاطر تحولاتی این کار به سرانجام نرسید. در دوره شاه عباس اول نیز کوششی شد و آن نیز ناتمام ماند. در مهر ماه ۱۳۲۷ کار احداث تونل کوهرنگ آغاز شد و در مهرماه ۱۳۳۲ به بهره‌برداری رسید.

زبان مردمان شهرکرد فارسی است که واژه‌های لری و بختیاری فراوان دارد. چند مثال از واژه‌های دهکردی: «وَخی» از مصدر(وَخسادن)، «بجُور» از (مصدر «جُستن). «اُشناری» به معنی (راه آب)، اما امروزه بسیاری از اهالی شهرهای این شهرستان مانند سامان، بن، شهر ِکیان (شهرک قدیم، تغییر نام شهرک و تبدیل آن به شهر کیان در سال ۱۳۷۴ انجام شد) و طاقانک به زبان ترکی نزدیک به ترکی قشقایی تکلم می‌کنند.لازم به ذکر است که مردم اصیل شهرکرد دارای لهجه ای خاص و به احتمالی دارای زبان خاصی بوده اند که در طول تاریخ با توجه به موقعیت ارتباطی و اقوام بختیاری موجود در استان واستانهای همجواردستخوش تغییر و رسوخ کامل کلمات بختیاری به این زبان یا لهجه شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط   | 

ایلام

ایلام

ایلام نام شهری است در غرب ایران که مرکز استان ایلام است. جمعیت این شهر بر پایه آمار سرشماری سال ۸۵ برابر با ۱۵۵٬۲۸۹ نفر است.

استان ایلام یکی از استان‌های کشور ایران است که در باختر این کشور و در ناحیه ای کوهستانی و نیمه گرم قرار گرفته است. مرکز این استان شهر ایلام است [۱]. استان ایلام از غرب با کشور عراق، از جنوب با استان خوزستان، از شرق با استان لرستان و از شمال با استان کرمانشاه همسایه است.

این استان از استان‌های جنگلی ایران است و به خاطر زیبایی طبیعتش از آن با نام عروس زاگرس نیز یاد می شود. مردم استان ایلام کرد،کلهر، لر و لک هستندو به زبانهای فیلی، کلهری ،کردی ،لری و لکی تکلم میکنند. بیشتر مردم استان شیعه دوازده امامی هستند.[۲]

پیش از دوره رضاشاه به این ناحیه پشتکوه لرستان می‌گفتند.

تقسیمات کشوری

استان ایلام دارای هفت شهرستان به این شرح است: آبدانان، ایلام، ایوانغرب ، دره شهر، دهلران، شیروان و چرداول و مهران.

ایلام تاسال ۱۳۴۲ بخشی از استان کرمانشاه بود اما بر اساس تقسیمات کشوری آن سال به استان تبدیل شد. طی این تقسیمات، بخش‌هایی از لرستان و خوزستان به ایلام ملحق شدند. این ملحقات شامل دره‌شهر از لرستان و موسیان از خوزستان می شد.

نقاط شهری استان ایلام عبارت‌اند از: آبدانان، آسمان‌آباد، ارکواز، ایلام، ایوان، بدره، پهله، توحید، چوار، دره‌شهر، دهلران، زرنه، سرابله، صالح آباد، لومار، مورموری، موسیان، مهران و میمه.

 جمعیت

بنابر سرشماری مرکز آمار ایران، جمعیت استان ایلام در سال ۱۳۸۵ برابر با ۵۴۵۷۸۷ نفر بوده‌است که از این میان ۲۷۸۵۶۶ نفر مرد و بقیه زن بوده‌اند. این استان ۱۱۱۵۵۹ خانوار دارد. جمعیت شهرنشین این استان ۳۳۱۲۳۱ نفر است [۳].

اقتصاد ایلام

ایلام نفت خیز است و پالایشگاه گاز هم دارد. سه شهرک صنعتی دارد و واحد پتروشیمی تازه ای هم در آنجا در دست ساخت است. کارخانه سیمان ایلام هم باکیفیت ترین سیمان ایران را تولید می‌کند و بزرگراهی که تهران را به کرمانشاه میپیوندد و بزرگراه کربلا نام گرفته بعد از استان کرمانشاه از ایوانغرب به ایلام امتداد می‌یابد.


 گردشگری

از نقاط دیدنی استان ایلام می توان به آتشکده ساسانیان و طاق شیرین و فرهاد در ایوانغرب، تنگ رازیانه، میان تنگ (مانشت) دریاچه های دوقلوی آبدانان، شهر باستانی ماداکتو در درّه‌شهر، آتشکده چهار تاقی دره‌شهر، دره ارغوان در شمال شهر ایلام، دریاچه سد ایلام، و چشمه‌های آب گرم دهلران اشاره نمود .

برداشت از سایت wikipedia.org


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط   | 

استان کردستان

کردستان-3

کردستان-2 

کردستان-1 

استان کردستان

استان کردستان یکی از استان‌های کشور ایران است. این استان در مرز غربی ایران قرار دارد. زبان‌رایج در این استان کردی است.

مهم‌ترین کوه‌های استان کردستان

شهرستان‌های استان کردستان
شهرستان‌های استان کردستان
  • برانان‌ در شرق
  • چهل‌چشمه‌ یا چهل‌چمه به بلندی ۳۱۷۳ متر در غرب دیواندره‌
  • قره‌داغ (بیجار) به بلندی ۳۱۲۰ متر در شمال بیجار
  • حوله به بلندی ۲۶۶۵ متر در بین گاورود و کامیاران‌
  • پسر محمود به بلندی ۲۶۴۲ متر در میان نجف‌آباد بیجار
  • گوژه‌ به بلندی ۲۶۶۶ متر در میان دهگلان‌ و سنندج‌
  • آبیدر به بلندی ۲۵۵۰ متر در سنندج‌
  • پیر به بلندی ۳۲۵۰ متر میان قروه و سنقر کلیایی‌
  • شاهو به بلندی ۳۳۲۵ متر که بلندترین کوهستان استان است.
  • کوه پنجه‌(علی) در کنار روستای کنگره و حسین‌آباد میان قروه و دهگلان
  • کوه پیازه و قلعه برد در شرق روستاهای ننه‌وچور در شهرستان مریوان به بلندی ۲۹۵۳ متر.
  • آربابا در جنوب بانه
  • دوزین در شمال بانه
  • جنیره و بابوس در شرق بانه
  • آولان در حد فاصل کامیاران و سنندج
  • شاه‌نشین ۳۷۵۰ متر

رتبه: شهر: جمعیت: شهرستان: جمعیت:
۱ سنندج ۱۹۶٬۷۳۷ سنندج ۴۰۹٬۶۲۸
۲ سقز ۱۳۱٬۳۴۹ سقز ۲۰۵٬۲۵۰
۳ مریوان ۹۱٬۶۶۴ مریوان ۱۵۰٬۹۲۶
۴ بانه ۶۹٬۶۳۵ بانه ۱۱۶٬۷۷۳
۵ قروه ۶۵٬۸۴۲ قروه ۱۹۶٬۹۷۲
۶ بیجار ۴۶٬۱۵۶ بیجار ۹۵٬۴۶۱
۷ کامیاران ۴۶٬۷۶۰ کامیاران ۱۰۴٬۷۰۴
۸ دیواندره ۲۲٬۸۴۲ دیواندره ۸۲٬۶۲۸
۹ سروآباد ۳٬۷۰۷ سروآباد ۵۳٬۹۹۲

هتل‌های استان کردستان

سنندج: هتل شادی، هتل هدایت، هتل جبار، هتل آبیدر، مهمانسرای فرهنگیان، مهمانسرای جهانگردی سنندج

بیجار: هتل بام ایران ، مهمانسرای معلم
سقز: هتل سقز، هتل قصر نور
بانه: هتل سامان، هتل ستاره طلایی
مریوان: مهمانسرای جهانگردی مریوان


+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط   | 

شبهای قدر

شبهای-قدر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط  

تبریز -3

بازار بزرگ تبریز بزرگترین بازار خشتی پیوسته جهان

پرونده بازارجهت ثبت در فهرست سازمان جهانی یونسکو ارسال گردید۰ 

بازارتبریز یکی ازبازارهای بزرگ و قابل توجه خاورمیانه است.سبک معماری، آرایش مغازه ها، کثرت تیمچه ها، انواع مشاغل و وجود تعداد بسیاری مدرسه و مسجد که در کنار سرایهای بازرگانی قرار گرفته و غالبشان حیثیت تاریخی دارند آنرا نمونهء عالی یک محیط تجارت و زندگی اسلامی و شرقی به شمار می آورد. اگر ما بخواهیم بازار تبریز را خان به خان، سرای به سرای و راسته به راسته معرفی کنیم باید کتاب مفصلی تاًلیف نمائیم، بدین جهت در اینجا فقط یک نظر اجمالی به وضع اقتصاد و بازار تبریز در چند دورهء مختلف بعد از اسلام می اندازیم و سپس از چند تیمچه و بازار معروف و بانیان آنها نام می بریم و مساجد و معابد تاریخی موجود در بازار را نیز زیر عنوان مدرسه یا مسجد به طور جداگانه مورد بحث موجر قرار می دهیم.

تبریز به علت قرار گرفتن در سر راه شرق و غرب از بدو آبادی و آمدن به صورت یک شهر بزرگ، مرکز مبادلهء کالاهای بازرگانی کشورهای اروپائی و آسیائی بوده و خود نیز بنا به مقتضیات جغرافیائی محصولات کشاورزی و صنعتی فراوان داشته که به ا قصی نقاط دنیای آنروز صادر می گردیده و این معاملات ایجاب می کرده که بازارها و مراکزی برای مبادله و فروش کالاهای گوناگون شرقی و غربی داشته باشد.لذا اکثر موٌرخان و جغرافی نویسان و جهانگردان اسلامی و خارجی مطالب جالبی در بارهء کالاها و وضع بازرگانی و بازارهای تبریز نوشته اند:

مقدسی در قرن چهارم شهر و بازار تبریز را به آبادی و وفور کالا و رواج معاملات تعریف کرده است.1

یاقوت حمودی در 610 ه. ق، از تبریز دیدن کرده و فراوانی و ارزانی میوه را در تبریز ستوده و نوشته است: انواع میوه ها در آن شهر فراوان است، من هیچ جا، زردآلوئی بهتر و پاکیزه  تر از زردآلوی مشهور به « موصول» تبریز ندیده ام و به اندازه ای این میوه ارزان بود که من هشت من بغدادی آن را به نصف حبهٌ زر خریدم.» سپس کالاهای صادراتی تبریز را چنین یاد کرده است:« در آن شهر از پارچه های عبائی 2 ، سقلاطون3، اطلس و سجاده زیاد به عمل می آید و به دیگر شهرهای شرق و غرب صادر میشود4.»

زکریاء بن محمد قزوینی همین نوشتهء یاقوت را تاٌیید کرده و وفور خیرات و امتعه و صناعات تبریز را ستوده و صدور لباسها وپارچه های عتاٌبی، سقلاطون، اطلس و سجادهء تبریزرا به تمام نقاط دنیای شناخته شدهء آنروز، یادآور شده است.5

« مارکوپولو6، سوداگر ونیزی تبریزرا شهری بزرگ و با ابهٌت تعریف کرده و دربارهء آن نوشته است:» اصولاً ساکنان تبریز از راه داد و ستد و تهیهء کالاهای گوناگون روزگار می گذرانند و امتعهء ساخت این شهر عبارت از همه گونه حریر است، بعضی سیم بفت و پاره ای دیگر زربفت و گرانبها. در این شهر همه گونه درٌ و سنگهای گرانقیمت به فراوانی یافت می شود. سوداگرانی که دست اندرکار داد و ستد با کشورهای بیگانه اند ثروت هنگفتی به هم می زنند، اما ساکنان تبریز بر روی هم مردمی مستمند ند:

اودریک 8 روحانی کاتولیک از اهالی پوردنون9 که در زمان سلطان ابو سعید بهادر خان به سال 721 ه . ق، از تبریز دیدن کرده در بارهء محصولات و امتعه و بازار تبریز چنین نوشته است:« تبریز شهری است به غایت با شکوه که در آن بیشتر از هر شهر معظم جهان کالاهای گوناگون به چشم می خورد، در روی زمین هیچ نوع خوراک و هیچ گونه کالائی پیدا نمی شود که از آن در تبریزانبارهایی وجود نداشته باشد. تبریزجائی بی مانند است و وفور نعمت درآن به حدی است که هر چه را انسان به چشم می بیند به دشواری می نواند باور کند، زیرا تقریباً از کلیهء نقاط جهان سوداگران، با این شهر داد و ستد دارند10.»

ابن بطوطه بازارهای تبریز را پر کالا، آباد و بهترین بازارهای دنیا معرفی کرده و نوشته است:

« ...فردای آن روزازدروازهء بغداد به شهر تبریز وارد شدیم و به بازار بزرگی که بازارغازان نامیده می شد رسیدیم و آن بهترین بازارهائی بود که من در همهء شهرهای دنیا دیده بودم.هر یک ازاصناف  پیشه وران در این بازار محل مخصوصی دارند ومن به بازار جوهریان که وارد شدم از بس جواهرات گوناگون دیدم کهچشمم خیره شد. غلامان زیبا روی، با جامه های فاخر، دستمالهای ابریشمین بر کمر بسته و پیش خواجگان ایستاده بودند، جواهرات را به زنان ترک نشان می دادند و زنان در خرید جواهر برهم سبقت می جستند و زیاد می خریدند. من در این میان فتنه هائی دیدم که ازآنها به خدا باید پناه برد. پس به بازار عنبر فروشان شدیم و همان وضع را در آن بازار دیدیم11.»

حمدالله مستوفی مورخ و جغرافی نویس معروف قرن هشتم ضمن تعریف خوبی و فراوانی غلات و بقولات و میوه های تبریز و اشاره به مزیت پاره ای از انواع مخصوص کلابی و سیب و زردآلو و انگور و خربزهء آ ن ، مردم این شهررا اعم از فقیر و غنی اهل کسب و پیشه و دادو ستد معرفی نموده و برخلاف مارکوپولو، یادآور شده که« در آن دیار متمول بسیار است12.»

کلاویخو13، فرستادهء پادشاه اسپانیا که در 807 ه. ق ،هنگام سفر به سمرقند از تبریزدیدن کرده14، وسعت کوچه ها و میدانها و کاروانسراهای تبریز را ستوده و نوشته:« در کاروانسراها دستگاههای مجزا و دکانها و دفاتر کار ساخته اند........ و چون از این کاروانسراها خارج می شویم به خیابانها و بازارهائی می رسیم که درهمهء آنها کالاهای گوناگون به فروش می رسد، پارچه های ابریشمین، پارچه های پنبه ای ، تافته، ابریشم خام، انواع جواهر و اقسام ظروف15.»

آمبروسیوکنتارینی سفیرایتالیا در دربار اوزون حسن آق قویونلو که در سپتامبر سال 1474 م

( 878/ 879 ه . ق،) در تبریز بوده و فراوانی عنبر را در تبریز می ستاید، تبریز را پر جمعیت تصور نمی کند و می نویسد: « آذوقه و خواربارفراوان دارد ولی همه چیز گران است. تبریز دارای بازارهای متعدد است، ابریشم زیادی به کاروانسراهای آن وارد می شود و از آنجا به حلب ارسال می گردد. اجناس ابریشمی ساخت یزد و پارچه های پشمی فاستونی و سایر اجناس در آنجا فراوان است ولی از جواهرات چیزی نشنیدم16.»

« جان کارت رایت17، سوداگر انگلیسی که درسالهای اولیه و پر افتخار سلطنت شاه عباس بزرگ از طریق حلب و دیار بکر متوجه تبریز شده و ازآنجا خود را به اصفهان و شیراز و جزیرهء هرمز رسانیده در پیرامون فجایعی که ترکان عثمانی بر سرتبریز آورده بودند شرح مفصلی در سفرنامهء خود نگاشته است. از آن جمله مدعی است که در اثنای هجوم لشکریان سلطان سلیم(920 ه. ق،) دست کم سه هزار خانوار تبریزی که بهترین هنرمندان ایرانی و به ویژه در ساختن زره و انواع اسلحه استاد بودند به قسطنطنیه کوچانده شدند. هم چنین کارت رایت در بارهء تاراج شهر تبریز و خرابیهای وارده در اثنای هجوم سربازان سلطان سلیمان و تسلط عثمان پاشا وزیر سلطان مراد سوم بر شهر مزبور به تفصیل سخن رانده و معتقد است که توصیف دردها و بدبختیهای تبریزیان و سنگدلی لشکریان عثمانی از عهدهء وی خارج است و این مهم نویسنده ای به غایت دانشمند و زبردست می خواهد. اما همهء نوشته های کارت را یت در بارهء ویرانیها و مصا ئب تبریزیان نیست، وی موقع جغرافیایی و اهمیت بازرگانی این شهر را می ستاید و می نو.یسد: در این شهر برای رفع نیازمندیهای انسان همه گونه کالا و خواربار فراهم گردیده است. تبریز شهری به غایت ثروتمند است، انواع امتعه را از دور دست ترین نقاط مشرق زمین برای فرستادن به شامات و کشورهای اروپائی به این شهر می آورند و به همین شیوه همه گونه کالای مغرب زمین متوجه تبریز می شود تا در کشورهای خاور زمین توزیع گردد، تبریز شهر پر جمعیتی است، دویست هزار نفر سکنه دارد، در قسمت جنوبی شهر همه گونه درختان میوه و نباتات خوشبو کاشته اند و هزاران چشمه و نهر آب تبریز را به شکل باغی بسیار بزرگ و خرم و دلگشا در آورده است18.»

تاورنیه19 بازرگان و جهانگرد معروف فرانسوی که در 1046 ه. ق، به ایران سفر کرده دربارهء بازار و اقتصاد و محصولات و کالاهای تبریز چنین نوشته:« در این جا شراب و ماء الحیات و در واقع همه گونه خوارباربه حد وفور و به بهای ارزان در دسترس طا لبان قرا ر دارد.در تبریز بیش از هر نقطه ای از قارهءآسیا پول پول دست به دست می گردد، بسیاری از خانواده های ارمنی از راه کسب و داد و ستد صاحب املاک و ثروت کلانی شده اند، چه اینها بیش از ایرانیها به رموز و دقایق بازرگانی آگاهند.... تبریز بازارهای متعدد و خوش ساخت دارد، همچنین در اینجا کاروانسراهایی دو اشکوبه و وسیع احداث کرده اند که زیباترین آنها به نام والی ایالت، کاروانسرای« میرزا صادق» نامیده می شود. در نزدیکی آن، بازار و مسجد و مدرسه ای ساخته اند که صاحب موقوفات و عواید بسیار است.20»

شاردن که در زمان سلطنت شاه سلیمان صفوی به تبریز آمده، بزرگی و عظمت شهر را ستوده و دربارهء بازار و داد و ستد و محصولات صنعتی تبریز نوشته است:« تعداد بیگانگانی که در تمام اوقات دراین شهردیده می شوند بسیار است و از کلیهء کشورهای آسیائی، گروههایی در تبریز سکونت دارند، من کالایی نمی شناسم که در این شهر فروشگاه یا انباری نداشته باشد. بهترین دستارهای ایرانی در تبریز تهیه می شوند. بازرگانان بزرگ و عمدهء شهر برایم تعریف می کردند که سالانه شش هزار عدل ابریشم در کارگاه های این شهر بافته می شود. تجارت تبریز در سر تا سر ایران و ترکیه و روسیه و ترکستان و هندوستان و کشورهای ساحلی دریای سیاه گسترده شده است.21»

جملیٌ22 کارریجهانگرد ایتالیایی که چند سال بعد از تاورنیه از تبریز دیدن کرده دربارهء بازار تبریز مطالب تازه و جالبی نوشته و از بازارها و سرایهای متعددی نام برده است، از آن جمله نقل کرده :

« روز چهارشنبه همراه پدر روحانی ژورژ واندوم23 ، به دیدن بازاری رفتم که میرزا صادق نایب الحکومهء سابق آذربایجان بنا کرده است. در این بازار مسقف با گنبدهای آجری است و از چند کاروانسرا و تعداد زیادی مغازه تشکیل یافته است..... در جوار این بازارمدرسه ای برای تعلیم و تربیت اطفال مسلمان ایرانی بنا گردیده است و مسجدی در کنار آن ساخته شده،... در جانبی از میدان شهر در کاروانسرا به نام میرزا طاهر وجود دارد، اکنون یکی به ضرابخانه اختصاص دارد، معماری هر دو جالب است،.... در مراجعت از تماشای کاروانسرا و ضرابخانه، از بنای معتبر دیگری بهنام قیصریه دیدن کردیم. این بنا گنبد بزرگ مرتفعی دارد و مرکز دادو ستد بازرگانان بزرگ است و گرانبهاترین کالاها را در آن جا می توان یافت، بازار زرگران به قیصر چسبیده است. این بازار گنبدها و طاقهای ضربی آجری دارد.... نزدیکیهای غروب، هر روز،در این حوالی صدای گوشخراش طبل و سورنا و کرنا بلند میشود، گویی این موسیقی ناهنجاراخطار و هشداری به بازاریان است که غروب فرا رسیده و باید مغازه های خود را ببندند24.»

 در زمان نادر شاه ثبات و بقائی در وضع امنیت و تجارت تبریز نبود،زیرا قدرت که حافظ امنیت کشور است با سپاهیان نادر از جائی به جائی منتقل می شد و توجه به مساًلهء جهانگردی بیشتر مطرح بود تا توجه به مساٌلهء جهانداری و کشورداری، اما در زمان کریم خان ثباتی نسبی در تبریزپدید آمد، احمد خان دنبلی درخوی و نجفقلی خان بیگلری در تبریزامنیتی بر قرارساختند و به عمران و آبادی پرداختند. تبریز به صورت مرکز قدرتی در آمد، عمارات عالیه ای در نقاط مختلف آن بنا گردید و به سال 1194 ه. ق ، بعد از زلزلهءهائلهء 1193 ه . ق ، کشیدن باروی محکمی به دور آن آغاز شد که در 1196 ه. ق، به پایان رسید و این بارو هشت دروازه داشت: دروازهء خیابان، درب اعلی یا دروازهء باغمیشه، درب سرخاب، درب شتربان، درب استامبول، درب سرد، درب مهاد مهین، درب نوبر25. درب سرد همان درب گجیل و درب مهادمهین دروازه ای در میارمیار26، کنونی بود. طرح دروازه ها یک طاق سنگی بود با دو منارهء پوشیده ازکاشیهای کبود منقش و کتیبه دار و بر پیشانی هر دروازه روی قطعه سنگی مرمر، با خط نستعلیق جلی، ابیات ذیل به طور برجسته نقر گردیده بود:

زهی اساس مشیدًٌ که باد تا به ابد          ز حادث زمان در امان سبحانی

زبرج بارهء این درتحیرٌاست سپهر      که شد به پا ز عنایات خان خانی

خدیو ملک عدا لت نجفقلی خانا          مفوض است به او رونق جهانبانی

که درنگارش این قلعه درزمان قلیل     نموده همت وی معجز سلیمانی

                                                                                   نشان ز سدٌ سکندر چو داد تاریخش     خرد بگفت« حصار سکندر ثانی27»

و درهر یک ا زطرفین این سنگ نبشته ها نقش برجستهء شیری ترسیم یافته بود، که زنجیر گردن آن به پای سروی بسته شده بود. از این دروازه ها اکنون دو تا باقی است، یکی دروازهء خیابان که برجهای آن هنگام امتداد یافتن بازارچهء رنگی برداشته شده28 و دیگری دروازهء باغمیشه که منارها و طاق آن فرو ریخته و فقط پایه های سنگی و در آهن کوبی شدهء آن باقی است.

 دروازه های دیگر همه از بین رفته اند، دروازهء سرد یا گجیل نیز تا چند سال پیش سالم بود و برجها و طاق بلندش نظر هر تازه واردی  را از دور به خود جلب می کرد، اما در موقع احداث خیابان ملل متحد، با همهء اینکه وجود آن مانعی برای امتداد حیابان نداشت از بی ذوقی شهردار وقت، به دست عمال بلدیهٌ تخریب گردید.

در سالهای بعد در پشت اغلب این دروازه ها، بازارچه هایی ساخته شد که بعضی از آنها به بازار مرکزی شهر اتصال یافت. از بازارهای مزبور می توان بازارچهء رنگی خیابان، بازارچهء درب باغمیشه، بازارچهء سرخاب، بازارچهء شتربان، بازارچهء درب استامبول و بازارچهء درب گجیل را نام برد که هنوز باقی و به همان نامهای سابق معروفند.

 در زمان عباس میرزا که تبریز ولیعهدنشین و پایتخت دوم کشور شد رونق بازرگانی آن بیشتر گردید، سرایها و تیمچه ها و بازارهای عالی تازه ای احداث شد و ازهرسوی کشور بازرگانان با کالاهای مختلف روی به تبریز نهادند. مخصوصاً حمایت دولت از بازرگانان تبریز در پیشرفت و توسعهء امرتجارت در این زمان تاٌثیر مهمی داشت29. از این تاریخ به بعد نیز بازار تبریزمورد توجه جهانگردان و بازرگانان داخلی و خارجی بوده و عدهء زیادی ضمن یادداشتهای سفر خود بازار تبریز را توصیف کرده اند. شاید تازه ترین توصیف بازار تبریز از خانم دوروتی ه. اسمیت30 باشد که در سال 1961م، باتفاق شوهرش دیتوس سی اسمیت31 ،»از تبریز دیدن کرده است. وی می نویسد:پس از یکی دو میل راه پیمائی در خیابان اصلی شهر، پیچی خوردیم و از قرن نوزدهم دورتر شدیم و به قسمت قدیمی شهر روی آوردیم. اما هر چه بیشتر می رفتیم جاده بیشتر باریک و تاریک می شد.سرانجام به مرکز بازرگانی قرون وسطائی تازه ای به نام بازار رسیدیم. در توی بازار گذرهای فرعی متعددی با بساطهای گستردهء مرتب همدیگر را قطع می کردند، هر مغازه ای قریب ده پا طول داشت که از کف ناتمیز آن تا ارتفاعی که می شد با نردبان بدان دست یافت پر از جنس بود. صاحب مغازه یا نمایندهء وی متاع خود را با تعریف و توصیف زیاد و با نرمی و چرب زبانی بسیار به مشتری عرضه می کرد و او را به خرید کالا ترغیب می نمود و اگر احیاناً درنگ یا علامت انصرافیدر چشم مشتری می خواند از نثار طعن و لعن و تقدیم تعارفات استهزاء آمیز در حق وی دریغ نمی ورزید.بازار کران تا کران از زن و مرد پر بود و مجموعهء این فروشگاهها منفرد، در زیر یک سقف به« وول ورث ( فروشگاه درجه 2)» بزرگی شباهت داشت که در آن هر کس در سر بساط خود ایستاده باشد. کف جارو خوردهء بازار در زیر پاهای صدها عابر و مشتری، صاف سائیده شده بود. از مردان عدهء کمی لباس غربی داشتند، اما زنانی که ما دیدیم همه چادر به سر بودند، بعضی با چادر سیاه و برخی با چادر قماش گلدار که از فرق سر تا مچ پای آنان را می پوشانید.بچه ها با چهره های سفید و درخشان جست و خیز کنان در هر چیزی کنجکاوی نشان می دادند. سقف بازار با طاقهای آجری مرتبی پوشیده شده بود و در فواصل معین روزنه های شیشه ای بزرگی داشت که حتی در روزهای ابری نیز می توانست فضای تیرهء داخل بازار را روشن سازد.همه جا تا چشم کار می کرد مغازه بود. ما برای تماشای همهء آنها به راه افتادیم، غریب پنجاه دکان فقط کت و شلوار مردانه و لباسهای دیگر می فروختند. دهها دکان کفاشی وجود داشت که روی هر سه دیوار آنها ردیف به ردیف، کفشهائی به اندازه و شکلهای مختلف آ ویخته شده بود.علاوه براینها سایر اجناس خانگی نیزدربازارعرضه می شد: پتوهای پشمی، حوله های زبر ترکی...شیرینی، میوه، سبزی و انواع ادویه که در کیسه های سر گشاده هوای بازار را معطر می ساخت.موقع بازگشت به خیابان، در آخرین بازار ویترین های روشن ده ها مغازهرا دیدیم که مخصوص نمایش طلا آلات و جواهرات بودند32.»

اکنون بازار تبریز همین کیفیت را دارد و رسته های معروف آن عبارتند از: بازارامیر، بازارکفاشان، بازار حرمخانه، راسته بازار، یمنی دوز بازار، بازار حلاجان، قیز بستی بازار، بازار سرا جان، راستهء کهنه یا قدیم، بازار کلاهدوزان، دلاله زن بازار، بازار صادقیه، بازارمسگران، بازار حاج محمد حسین، بازارمشیر، بازارچهء شتربان، بازار صفی، بازار میر ابوالحسن، بازار شیشه گر خانه، رنگلی بازارچه ( بازارچهء رنگی)، بازارچهء خیابان و چند بازار دایر و مرتب دیگر.

در همهء این بازارها تیمچه ها و سرایها و چهارسوهایی هست که حجرات و مغازه های آنها مرکز عمده فروشی اجناس گوناگون داخلی و خارجی است.اغلب تیمچه ها و سرایها سه طبقه اند، طبقهء زیرین مخصوص نگهداری کالا یا به عبارت دیگر انبار مال التجاره است، طبقهء دوم تجارتخانه و محل کار و طبقهء سوم بیتوته و استراحت، اگر چه اکنون اکثر حجرات طبقهء سوم تیمچه ها و سرایها نیز مبدل به دفتر کار بازرگان شده است اما سابقاً که وسائل نقلیه بازرگانان این گونه فراهم نبود، بازرگانان ناچار بودند همیشه نماینده ای برای خرید و فروش کالا در محل داشته باشند ئ آن نماینده در اطاق فوقانی تجارتخانهء خود بیتوته می کرد.یعنی این سرایها و تیمچه ها هم محل کار آنها بودند و هم محل اقامت و استراحتشان.

 

سرایها و تیمچه های معروف عبارتند از:

سرای حاج رسول و سرای حاج میرزا علی النقی33 دربازار شیشه گر خانه، کاروانسرا و تیمچه های امیر34، تیمچه و سرای شیخ کاظم، سرای میرزا مهدی35، سرای گرجیلر36، سه تیمچهء حاج شیخ37، سراهای نو و میانهء حاج سید حسین، تیمچهء حاج تقی، تیمچه و سرای حاج محمد قلی38، تیمچه ها و سرای دو دری، تیمچهء حاج صفرعلی، دالان خان39، سرای میرزا جلیل40، کچه چی لر، سرای در عباٌسی41، در راستهء بازار، سرای آقا42، تیمچه و سرای میرزا شفیع 43، سرای بزرگ شاهزاده در یمنی44 دوز بازار، سرای میانه و قدیم حاج سید حسین، تیمچهء حاج رحیم، سرای دو دری 45 ، دالان خونی46، سرای دباٌغان در راستهء قدیم، سراهای کوچک و بزرگ شاهزاده 47 در بازار صادقیه، تیمچهء حسینی48، تیمچهء شعربافان 49، تیمچهء اخلاقی، سرای میر اسماعیلدر عباچی بازار، تیمچهء مظفریه، تیمچهء قند فروشان، دالان و سرای میرزا محمد50، دالان حاج شیخ، تیمچهء بادام چی لر و سرای گرجیلر در قیزبستی بازار، دالان و سرای حاج علی اکبر در چوروکچی بازار51، تیمچه و سرای حاج میر ابوالحسن در بازار میر ابوالحسن، تیمچه و سرای امید، تیمچه و سرای حاج ابوالقاسم در بازارکفاشان52، سرای آلمانیها، سرای صاحبدیوان، تیمچهء هاشمیه و تیمچهء سعدیه53 در بازار حرمخانه.

بانی کاروانسرا و تیمچه ها و بازار امیر، میرزا محمد خان امیر نظام زنگنه است. پدر وی شیخعلی خان سمت وزارت شاه سلیمان را داشت و جدش علی بیک میر آخور شاه صفی بود.

میرزا محمد خان در زمان نایب السلطنه  عباس میرزا به تبریز آمد، مورد عنایت و حمایت نایب السلطنه واقع شده به امیر نظامی رسید، در سال 1253 ه. ق ، هنگام ورود ناصرالدین میرزا ولیعد قاجار به تبریز نیز کارگزاری امور لشکری و کشوری آذربایجان با وی بود، ماًموریتهای مهم دیگری هم انجام داد، یکبار نیزجهت استمالت از امپراطور روس، به پترسبورگ پایتخت آن دولت رفت، کاردانی نشان داد و موفق بازگشت، در تبریز بود تا به سال1260 ه. ق، در گذشت.

نادر میرزا می نویسد: من آنزمان هجده ساله بودم 54، بازارها و سرایها را همه بستند و مویه کنان کالبد او را به مصلای صفهٌ آوردند. مردم چندان بود که جائی گشوده به هیچ سوی ندیدم، صد هزار تن بر او نماز گزاردند55.»

بانی سرای میرزا مهدی، حاج میرزا مهدی قاضی56 است که در1241 ه. ق، درگذشته و درکنار مسجد و بازار جلو آن به اعتبار دفن شدن وی آنجا به مسجد و بازار مقبره شهرت یافته است. بانی تیمچه ها و دالان حاج شیخ، تاجر معروف حاج شیخ جعفر قزوینی است57.املاک و مستغلات زیادی داشت، اهل خیرات و مبرات بود، در سال 1321 ه. ق، در عراق در گذشت و در نجف الاشرف به خاک سپرده شد.حاج تقی و حاج محمد قلی بازرگان بودند و سرایهای آنها همزمان با سرای حاج صفرعلی ساخته شده است. حاج سفرعلی اصلاً اهل قوم و مقیم تبریز و معاصر نایب السلطنه بود، مسجد معروف حاج صفر علی را نیز او ساخته است. بانی سرای و دالان و حمام خان و عده ای از مغازه های بازارکلاهفروشان احمد خان مقدم بیگلربیگی مراغه بود.بیست و هفت سهم از هشتاد سهم سرای خان از طریق ارث به خیرا لنساء خانم، دختر احمد شاه رسیده بود که وی به سال 1267 ه. ق ، این بیست و هفت سهم را با قریهء یوزباشی کندی و گنبد و مزرعهء فخرآباد یک جا وقف تعزیه داری حضرت سیدالشهداء سلام الله علیه و اطعام ایتام و فقرا نموده است58.بانی سرایهای حاج سید حسین، بازرگان معروف حاج سید حسین حسینی است59 ، که با عباس میرزا معاصر بود. پدر وی امیر آقابن عبدلباقی ابن امیر ابی الخیر بن امیر عبدالوهاب الحسینی نیز شغل بازرگانی داشت، نسب این خاندان به سادات شنب غازان، که به دعوت سلطان محمود غازان ازمدینهءمنوره آمده و در دارلسیادهء عمارت غازانی اقامت نموده بودند می رسد. امیر عبدالوهاب در زمان اوزون حسن آق قویونلو مقام و احترام فوق العاده ای داشت. دالان خونی ( قانلی دالان) یکی از دالانهای سرای کهن حاج سید حسین است و آنرا بدین جهت خونی گویند که در هنگام ولیعهدی مظفرالدین میرزا، حاج رجبعلی داروغهء شهر، در آن دالان، توی حجرهء کریم نیل فروش، بدست الهیار چپ و یاران وی کشته شد. داستان کشته شدن  داروغه و پایان کار الهیار را نادرمیرزا به تفصیل نوشته است، ولی ما در اینجا خلاصه ای از آ ن می آوریم:« الهیار از عیاران بود، زبر دست و خون آشام، در زمان فرمانروائی امیر نظام، شبی به کلیسای ارامنه دستبردی زد، معلوم شد، گرفتند، آنچه را از زرینه و سیمینه و پرده های زربفت وقندیلهای گرانبها برده بود، پس داد- این دزدی چنان شهر را ناراحت کرده بود که جریان به سمع شاه رسید، فرمان داد او را بکشند- بازاریان به تکاپو افتادند، کشیش بزرگ شفاعت کرد- امیر نظام از خون او در گذشت. الهیار روزها به صلاح گرائید، در جماعت حاضر شد و شبها سلاح برداشت و با همدستان به همان داستان پرداخت. سالها گذشت، نیمروزی به بازار بانگ افتاد که الهیار، علی علی گویان به سرای حاج سید حسین رو نهاده، همراه جعفر دار دار، حسین و تقی کوزه گر و بیست و چهار تن دیگر- ساعتی بعد جسد خون آلود داروغه را از بازار بدر بردند، علت قتل این بود که داروغه گفته بود« تبریزیان بی غیرت باشند».این داستان مانند حماسه ای بر سر زبانها افتاد، شعرا مدیحه ساختند60، بازاریان ضیافت دادند و اصناف بیچاره تعظیم نمودند. حکومت از توقف الهیار در تبریز ناخشنود بود، بازاریان یاری کردند، او را به زیارت کعبه فرستادند، بازگشت- لقب حاجی مطلق یافت، صاحب چند کارگاه قماش و چند قطعه زمین مزروعی گردید، کلامش همه جا نافذ و شهادتش مقبول واقع شد. روزی پسر وی در حال مستی به دست جعفر داردارکشته شد. حاجی شبانگاه جعفر را از پای در آورد. در این هنگام بین دو فرقه از علماء تبریز یعنی شیخیهٌ و متشرعه اختلافی افتاده و منجر به قتل چند آتش افروز بی بند و بار شده بود، قتل جعفرنیز مزید بر علت گردید، شهر را بیم فرا گرفت. موًیدالدوله طهماسب میرزا به عنوان پیشکار به آذربایجان فرستاده شد، ازروزنخست با کمال قدرت به تمشیت امور پرداخت، بر همه سخت گرفت-هنوز یک ماه از ورودش به تبریز نگذشته بود که ماًموران دولتی به فرمان حاکم حاجی را در سرای خود کشتند وریسمان درپای او بستند و درکوی و برزن کشیدند و سرانجام به مزبلهء بازارهفت کچلاندر افکندند تا طراران و عیاران و بی بند و باران را مایهء عبرت باشد61.»

بانی سرای میراسماعیل از بنی اعمام حاج حسین و جد حاج میر علی اصغر شیخ الاسلام بود. حاج میرزا محمد بانی سرای میرزا محمد نیز بازرگان و برادر حاج سید حسین بود. دو پسر داشت یکی به نام حاج میرزا محمد علی و دیگری به نام حاج میر ابوالحسن- هر دو به بازرگانی اشتغال داشتند، حاج میرزا ابوالحسن همان است که سرای و تیمچه و بازار میر ابوالحسن را بنا کرد و مورد لطف و مرحمت ناصرالدین شاه قرار گرفت و به موجب فرمان ملک قاسم میرزا سالانه یکصد تومان در مالیات بدهی وی تخفیف قائل شدند. اینک فرمان« اختر فروزان برج شهنشاهی ملک قاسم، حکم والا شد آنکه چون از قرارفرمان واجب الاذعان قدر نشان مهر لمعان سر کاراعلیحضرت قدر قدرت اقدس   شهریاری خلدالله ملکه و سلطانه مبلغ یکصد تومان از بابت عشر دکاکین قدیم که حالا محل کاروانسرا و دکاکین جدید ملکی عالیجناب سیادت و سعادت انتساب خلاصهٌ الا طیاب و الانجاب خیرالمعمرین و الحاج، حاجی میر ابوالحسن تاجر تبریزی است و از بابت توجیه دیوانی سکنهء دکاکین در حق عالیجناب مشارالیه به عنوان تخفیف برقرار شده است، ما نیز امتثالا للامرالاقدس الاعلی و حکم جهانمطاع درهذه السنه پیچی ئیل سعادت تحویل، یکصد تومان مزبور را از بابت دو عشر و توجیه املاک مسطوره در بارهء مشارالیه مرحمت و برقرار فرمودیم تا مایهء امیدواری واطمینان او بوده از تجارواصناف و کسبه درآنجا ساکن سازد وروزبه روزرونق کلی یابد، مقررآنکه عالیجناهان مباشرین حال واستقبال دارا لسلطنهء تبریزهرساله به موجب رقم مبارک والا، مبلغ مزبوررا تخفیف دانسته، حبه و دیناری مطالبه ننماید. المقررعالیجاهان و نجدت همراهان مقربوا لحضرة مستوفیان عظام وکتبهء کرام شرح رقم مبارک را ثبت نموده درعهد شناسند. تحریراً فی ذی قعدة الحرام 1264 .62»

 حاج میرابوالحسن یک دختر داشت که آنرا به میرزا محمد پسر برادر خود حاج میرزا محمد علی داد. میرزا محمد نیز بازرگان بود وا زجانب مظفرالدین میرزا ولیعهد، به شیخ الشریعه63 ملقب گردید.وفات حاج میر ابوالحسن به سال 1281 ه. ق ، اتفاق افتاد و در نجف اشرف به خاک سپرده شد.

بانی سرای آلمانیها و صاحبدیوان فرزند حاج میرزا علی اکبر قوام الملک شیرازی است- وی داماد محمد شاه و وزیر مالیات آذربایجان بود. پس از عزیز خان سردار وی به آذربایجان آمد و با اقتداری تمام به کار پرداخت. سیل بنیان کن معروف هزارو دویست وهشتاد و هشت هجری قمری تبریزدردوران پیشکاری وی جاری شد و قسمت بزرگی ازشهرمخصوصاً بازارمسگران، میدان صاحب الامر، بازارکفاشان، یمنی دوزبازار،  راسته بازاروراسته کوچه را فرا گرفت و ویرانی بسیاری به بارآورد.صاحب دیوان با یاری بازرگانان وده هزارتومان اعطائی مظفرالدین میرزا ولیعهد، از قریهء بارنج تا رود آجی به دست معتمدان محل، سدی برای مهران رود احداث کرد. نادر میرزا می نویسد: هر قسمت که به دست خدا شناسی احداث شد رخنه ای نیافت- هر قسمت که به دست معتمد خدا ناشناس مزورٌی افتاد به اندک مدت فرو ریخت.بهر حال مردی فعال و آبادانی دوست بود و در مدت چند سال ماًموریت در تبریز، با وجود مخالفان سر سختی چون امین لشکرواطرافیان طمعکار ولیعهد، بازازاحداث سرایها و باغها و مرمت ویرانیها دریغ نورزیدند.ا گر چه اغلب این کارها به سود و به نام خود وی بود اما در عمران و آبادی شهر تاًثیر بسزائی داشت64. اما علت تسمیهء یکی از سرایها به نام « آلمانیها» این است که قبل از جنگ بین المللی اول، یکی از شرکتهای تجاری آلمانی، یک باب کارخانهء بزرگ قالیبافی درهمین سرای و منضمات آن تاًسیس کرده بود که قالیهای آن شهرت جهانی داشت. پس ازپایان جنگ، کارخانه ورشکست و برچیده شد و طبق معمول عده ای بازاری زیرک به حد کافی از لاشهء آن منتفع گردیدند.

بازارتبریزهمچنانکه اشاره شد یکی ازشاهکارهای جالب معماری ایرانی است و طاقها وگنبدهای  مقرنس بلندی دارد که اگر بی نظیر نباشند دست کم، کم نظیر و اعجاب آفرینند. بزرگترین گنبد بازار، گنبد تیمچهء مظفریه است، راجع به نامگذاری این تیمچه داستانی در زبان عوام شایع است که گویند پس ازبه پایان رسیدن بنای تیمچه، روزی ولیعهد مظفرالدین میرزا، قصد تماشای آن را کرد و به اتفاق حواشی به بازارآمد. حاج شیخ جعفر قزوینی هم بانی آن و یکی از بازرگانان کاردان و نیکوکارو ورزیده65 بود حضور داشت، ولیعهد بسیار تحسین کرد و چند بار گفت بسیار نیکو است. سابقاً رسم براین بود که در پاسخ این تحسین می بایست عرض شود پیشکش ولیعهد است و با این سخن بلافاصله ساختمان نوبنیاد، ملک طلق ولیعهد می شد و برای صاحب ملک فقط آفرین و احسنتی باقی می ماند. حاج شیخ ماهر بود، گفت نام نیکوتر از خود خواهد داشت. ولیعهد پرسید چه نامی؟گفت:" مظفریٌه"، بدین طریق از خطر حتمی از دست رفتن تیمچه، به سلامت جست66.

بنای تیمچهء مظفریه در سال 1305 ه. ق ، پایان یافته است.بانیان سرایهای دیگر اغلب بازرگانانی بدان نامها بودند.

برگرفته از سایت www.tabriz-info.com

........................................................................................................

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط   | 

همدان - آرامگاه این سینا

آرامگاه ابن سینا نگینی در خاتم شهر همدان

در حال حاضر تالار جنوبی آرامگاه به عنوان موزه محل نگهداری سکه های قدیمی، سفال، برنز و سایر اشیای کشف شده زیر خاکی مربوط به هزاره های قبل از میلاد و دوره های اسلامی و نیز اشیای قدیمی اهدایی مردم می باشد و در تالار شمالی، کتابخانه هایی مشتمل بر 5 هزار جلد کتاب خطی و چاپی نفیس ایرانی و خارجی و غرفه هایی مربوط به آثار بوعلی سینا و شعرا و نویسندگان همدانی نگهداری می شود.



شتر شهرهای دنیا با بنایی تاریخی یا فرهنگی مشهورند و آن را شناسه خود  می دانند به عنوان مثال شهر "پاریس" با برج "ایفل"، اصفهان با میدان "نقش جهان" و شیراز با بنای آرامگاه شاعر بزرگ ایران "حافظ شیرازی" خود را معرفی می کنند. همدان نیز از حدود 60 سال پیش به برج آرامگاه شیخ الرییس ابوعلی سینا طبیب و دانشمند نامدار ایران زمین مزین شده است و خود را با این نماد معرفی می کند.


این بنای با شکوه که همچون نگینی در خاتم شهر همدان می درخشد از ویژگی های منحصر به فرد تاریخی، فرهنگی و هنری بی شماری برخوردار است که مواردی از آن در این گزارش ذکر می شود.


به گفته خانم فاطمه زارعی کارشناس سازمان میراث فرهنگی استان همدان و راهنمای بازدیدکنندگان از آرامگاه ابوعلی، بنای این آرامگاه تاکنون 3 بار نوسازی شده است. مقبره  قدیمی آن که در دوره قاجاریه ساخته شده بود، در خور شأن و منزلت این متفکر بزرگ نبوده، بنابراین انجمن آثار ملی ایران به مناسبت هزارمین سال تولد بوعلی سینا در سال 1330 تصمیم به تجدید بنای آن گرفت.


طرح و نقشه بنای فعلی، با معماری "مهندس هوشنگ سیحون" به سبک معماری دوره ای که حکیم در آن دوره         می زیسته از روی قدیمی ترین بنای تاریخ دار اسلامی، یعنی "برج قابوس ابن وشمگیر" در شهر گنبد کاووس، اقتباس شده است.


بنای آرامگاه ابوعلی تلفیقی از دو سبک معماری ایران باستان و ایران بعد از اسلام است که با بهره گیری از هنر معماری سنتی و شیوه های نوین در آن از عناصری چون "برج" الهام گرفته از برج "گنبد کاووس" ، باغچه ها متأثر از باغ های ایرانی، "آب نماها" هم بر گرفته از حوض خانه های سنتی و نمای روکار سنگ های حجیم و خشن خارا که با سنگ گرانیت کوهستان الوند آراسته شده و نمودار کاخ های باستانی ایرانیان و استمرار و مقاومت ابوعلی در فراگیری علم و دانش است، استفاده شده و 12 پرۀ برج نشان از 12 علم این فیلسوف گرانقدر است.که کار ساخت بنای جدید در سال 1333 هجری شمسی به پایان رسید.


خانم زارعی افزود: محل فعلی آرامگاه بوعلی منزل مسکونی "ابوسعید دخوک" دوست صمیمی بوعلی سینا بوده است که او نیز در جوار بوعلی سینا مدفون می باشد.


در حال حاضر تالار جنوبی آرامگاه به عنوان موزه محل نگهداری سکه های قدیمی، سفال، برنز و سایر اشیای کشف شده زیر خاکی مربوط به هزاره های قبل از میلاد و دوره های اسلامی و نیز اشیای قدیمی اهدایی مردم می باشد و در تالار شمالی، کتابخانه هایی مشتمل بر 5 هزار جلد کتاب خطی و چاپی نفیس ایرانی و خارجی و غرفه هایی مربوط به آثار بوعلی سینا و شعرا و نویسندگان همدانی نگهداری می شود. در غرفه آثار بوعلی عکسی از جمجمه بوعلی نیز در معرض دید همگان گذاشته شده که به احتمال زیاد به هنگام تخریب مقبره قدیمی تهیه شده است.


مکمل این بنا بوستانی است به شکل نیم دایره با فضای سبزی زیبا که تندیس ابوعلی نیز با کتابی در دست و چشمانی خیره به افق در ضلع شرقی میدان خودنمایی می کند.


به گفته سید ابوالحسن فاطمی کارشناس ایرانگردی و جهانگردی، "حجه الحق شیخ الرییس شرف الملک ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا" فیلسوف و متفکر بزرگ و طبیب و دانشمند عالیقدر از بزرگترین حکما و اطبای اسلام و از دانشمندان بزرگ جهان است. بنابر آنچه خود وی در شرح احوالاتش نگاشته است پدرش "عبدالله" از اهالی بلخ و عمال دولت سامانی بود که زمان فرمانروایی "نوح بن منصور" (387-366 هـ-ق) به بخارا منتقل و عامل قریه "خورمیثن" ( خرمیثن) از قراء بخارا گردید .


عبدالله از قریه ای که نزدیک خرمیثن بود و "افشنه" نام داشت زنی به نام "ستاره" را به همسری گرفت و در ماه صفر سال 370 هجری قمری خداوند به وی فرزندی عطا کرد که او را "حسین" نامید.


پس از آن عبدالله با خانواده خود به بخارا سفر کرد و در آنجا حسین را به فرا گرفتن قرآن، ادب، فقه و علوم ریاضی گماشت.
حسین قسمتی از کتاب معروف "منطق و اقلیدس و المجسطی" را نزد استاد خود  "ابوعبدالله ناتلی" خواند و قسمت دیگر را پس از سفر ناتلی از بخارا به خوارزم به تنهایی فرا گرفت و به مطالعه و تحقیق در علوم الهی، طبیعت، طب و ریاضی پرداخت و در همه این علوم به تبحر رسید. چندی بعد به دلیل معالجۀ پادشاه سامانی اجازه ورود به کتابخانه عظیم سامانیان را یافت و پس از مطالعه کتاب های بی نظیر آن کتابخانه به گفته خود وی به 18 سالگی نرسیده بود
که از همه علوم دوران فارغ شد و بعدها آوازه علم و دانش او مرزهای آن روزگار را درنوردید و قرن ها اندیشه ها و افکار ژرف او الهام بخش سالکان طریقت و چراغ هدایت عالمان و اندیشمندان رشته های مختلف علمی گردید و به اعتبار اینکه پسرش علی و جدش سینا بود ( علی بن حسین بن عبدالله بن سینا) ابوعلی سینا(بوعلی سینا) خوانده شد.


وی در همان اوایل کودکی قرآن را حفظ کرد و در علوم مختلف چون ریاضیات، صرف، نحو، لغت و معانی، جبر،  مقابله، هندسه، فلسفه و منطق چنان تبحری به دست آورد که تا آن زمان کسی به آن پایه نرسیده بود. او پس از فلسفه به طب روی آورد و همزمان از تحصیل علم نیز غافل نشد. در طب نیز چنان شهرتی کسب کرد که همه روزه گروهی از بیمارانی که از اطباء دیگر مایوس شده بودند از معالجات او بهره مند می شدند.


در کتاب "کارنامه انجمن آثار ملی ایران" و کتاب "ابن سینا نابغه ای از شرق" نوشته "جورج بی کوچ" آمده است بوعلی سینا در سن 22 سالگی از بخارا به "گرگانج" ( پایتخت خوارزمشاهیان) عزیمت کرد و مورد تجلیل و تکریم بسیار قرار گرفت و در سن 30 سالگی در تمام کشورهای اسلامی شهرت یافت.


وی پس از چندی به ری رفت و مورد استقبال "مجدالدوله" حاکم ری و مادرش سیده ملک خاتون قرار گرفت. اما تهاجم "سلطان محمود غزنوی" به ری سبب شد که از طریق قزوین به همدان عزیمت نماید.


بوعلی در آنجا وزارت "شمس الدوله ابوطاهر شاه خسرو دیلمی" پسر "فخرالدوله" که از سال 412-387 هـ–ق در همدان سلطنت می کرد را عهده دار شد ولی در زمان دیالمه بر او شوریدند و او را نزد "شمس الدوله" بردند و تقاضای قتل او را کردند که شمس الدوله تنها به عزل او رضایت داد.
 ابن سینا به منزل دوست صمیمی خود "ابو سعید دخوک" رفت سپس به تألیف کتاب های "طبیعیات"، "شفا" و "قانون" پرداخت. او طی نامه ای از "علاء دوله کاکویه" خواست که اگر اجازت فرماید به خدمت او درآید.
در این زمان چون "تاج الملک" وزیر "سماء الدوله" که بعد از مرگ پدرش به سلطنت رسیده بود و ابوعلی وزارت وی را پذیرفته بود شیخ را متهم به مکاتبه با مخالفان سلطنت کرد، سماء الدوله ابوعلی را به مدت چهار ماه در قلعه "فردجان" واقع در ناحیه "فراهانی" زندانی کرد که شیخ در این مدت کتاب "الهدایه" و رساله "حی بن قیطان" و کتاب "القولنج" را تالیف کرد.


در خلال این مدت، علاء الدوله کاکوئیه به قصد تنبه تاج الدوله و تسخیر همدان به سمت این شهر حرکت کرد که بدون مقاومت این شهر به تصرف او در آمد.


سپس بوعلی از زندان آزاد شد به اصفهان رفت و به وزارت علاء الدوله منصوب شد و نزد او منزلت خاصی پیدا کرد و تا آخر عمر در خدمت او ماند تا اینکه در مسافرتی به همراه علاء الدوله به همدان به مرض قولنج دچار شد.


وقتی به همدان رسید متوجه شد که بدنش توان مقابله با بیماری را ندارد، پس غسل کرد و توبه نمود و آنچه داشت به فقرا بخشید و هر سه روز یک بار از حفظ، ختم قرآن می کرد.


شیخ الرییس حجه الحق شرف الملک ابوعلی سینا در روز جمعه اول ماه مبارک رمضان سال 427 هجری قمری به جوار رحمت الهی پیوست و در همدان مدفون شد.


آثار شیخ را در فنون مختلف منطق، طب، طبیعیات، ریاضیات، نجوم، الهیات، علم النفس، خلقیات، سیاست، تصوف،  تفسیر قرآن و غیره و 328 کتاب و رساله و نامه به پارسی و تازی برشمرده اند که تقریباً همه آنها در دست است.


علاوه بر منظومه هایی که به مسائل مختلف علمی پرداخته است و هر یک رساله ای مستقل است، چندین قطعه، رباعی و قصیده به فارسی و عربی نیز به نام وی وجود دارد.


در حال حاضر پس از گذشت 1002 سال از درگذشت فیلسوف نامدار ایران زمین هنوز هم همه ساله و در مناسبت های مختلف ملی و مذهبی آرامگاه این فقید حق شناس میزبان علاقمندان و مشتاقان علم و ادب و هنر است تا جایی که هر سال طبق سر شماری سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان همدان در بین تمامی مکان های گردشگری توریستی و تفریحی همدان آرامگاه شیخ الرییس ابو علی بیشترین تعداد بازدیدکنندگان مسافران داخلی و خارجی را به خود اختصاص می دهد و آثار و کتاب های به جا مانده از این دانشمند بزرگ منبع مطمئن و غنی ای برای دانشجویان ایران و جهان است.

بر گرفته از سایت www.tebyan-hamedan.ir


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط   | 

تبریز-2

شهر-تبریز-63133

 

شهر-تبریز-

 

مساجد تبریز

مسجد استادوشاگرد

این مسجد در خیابان فردوسی سابق پشت دبیرستان دخترانه بنت الهدی واقع گردیده است . این مسجد از طرف امیر حسن چوپان ملقب به علاءالدین ساخته شده است . چون تحریر کتیبه ها و مندرجات دیوارهای داخل و خارج مسجد به خط عبدالله سیرفی و یکی از شاگردان زیر دست وی صورت گرفته بود لذا عوام آن مسجد را استاد و شاگرد می نامیدند.

 

این مسجد در دست چپ یا جانب جنوبی دالان طالبیه بین مدرسه دینی جعفریه و مسجد جامع بزرگ واقع شده. ده ستون سنگی زیبا و هجده گنبد ضربی آجری دارد که سابقاَ آن را مسجد ملا محمد حسن پیش نماز می گفتند .

این مسجد در جانب شرقی بازار مسجد جامع در نزدیکی   مدرسه طالبیه واقع شده است . بیست ستون سنگی با سر ستون مقرنس و سی گنبد ضربی آجری دارد . ستون ها در چهار ردیف قرار گرفته اند و روی آنها رنگ سبز زده شده است. بدین لحاظ این مسجد به مسجد سبز اشتهار دارد . این مسجد را بازرگانی دیندار به نام   حاج علی به تاریخ 1255 ه. ق عمارت کرده است.

این مسجد در ضلع شمالی حیاط مدرسه حاج صفرعلی   واقع شده است. مسجدی است با عظمت و زیبا با گنبدی بلند و مناره ای منقش به کاشی های آبی رنگ در ضلع شرقی و غربی مسجد دو تالار دیگر وجود دارد که هر یک به جای خود مسجد جداگانه ای به شمار می روند. میان مسجد و دو مسجد جانبین پنجره هایی چوبی نهاده اند که موقع باز شدن آنها هر سه مسجد به هم متصل می شوند و به صورت مسجد واحدی در می آیند . بانی مسجد بازرگان معاصر نایب السلطنه حاج صفرعلی خوئی است.

 این مسجد در جنوب صحن مدرسه طالبیه و جانب غربی مسجد جامع واقع شده است . پنجاه و چهار گنبد آجری آن بر روی چهل ستون سنگی کبود قائم است. همه ستون ها منشوری و دارای قائده ده ضلعی و سر ستون مقرنس یکنواخت هستند به جز یک ستون بزرگ واقع در جلو محراب که حجاری تزئینی مارپیچی و سرستون مقرنس پر کاری دارد که از شاهکارهای هنر حجاری به شمار می رود و ظاهراَ باقیمانده  بنای با عظمتی است که سابقاَ در همین محل بر پا بود و در اثر زلزله و حوادث دیگر گردیده است.

              

این مسجد در کتب تاریخی نیز از آن به عنوان جامع کبیر نام برده شده در همه ادوار تاریخی همواره مسجد جامع شهر بوده و بازار بر گرداگرد آن شکل گرفته است .

قدیمی ترین بخش آن شبستان وسیعی است . از تاق ها و گنبدهایی که بر فراز ستون های 8 گوش اجری که زینت بخش آن گچبری های ظریف و هنرمندانه دوره روادیان ( مقارن سلجوقیان) است بنا شده است.

مسجد جامع در دوره ایلخان مغول مورد توجه و تعمیر بوده والحاقاتی به آن افزوده شده است . محراب رفیع گچبری باقیمانده فعلی یادگار آن دوره است.

در دوره حکومت آق قویونلویان در آذربایجان گنبدی رفیع مزین به انواع کاشیکاری های معرق به وسیله سلجوق شاه بیگم زن اوزون حسن در بخش شمالی آن احداث شده که هنوز هم پایه ها وگوشه هایی از کاشیکاری های آن باقیمانده است.

در زلزله سال 1193 ه.ق که کلیه عمارات تبریز را در هم می کوبد این مسجد نیز از خرابی بی نصیب نمی ماند . مسجد فعلی با پایه های متین وپوشش طاق وچشمه بعد از زلزله ( اوایل حکومت قاجاریه ) وتوسط حسینقلی خان دنبلی حاکم وقت بنا شده است که از آثار خوب قاجاریه می باشد.

    

این مسجد بنا به کتیبه سر درب آن به سال 870 هجری قمری و در زمان سلطان جهانشاه مقتدر ترین حکمران سلسله قره قویونلو یان که فردی زیباپسند وشاعر بوده ، بنا شده است.

تنوع وظرافت کاشیکاری وانواع خطوط به کار رفته در آن وهمچنین زیبایی و هماهنگی رنگ ها سبب شده است که به فیروزه اسلام شهرت یابد. کتیبه ها به وسیله نعمه اله البواب خوشنویس مشهور قرن نهم کتابت شده وسر کاری آن با عزالدین قاپوچی بوده است .

زلزله سال 1193 ه.ق سبب فرو ریختن گنبد ها وخرابی آن شده است. با این که از این مجموعه زیبا جز سردری شکسته وچند پایه باقی نمانده است ولی به قول : ... ارزد به صد هزار ، تعمیرات و دوباره سازی مسجد به منظور حفاظت بخش های باقیمانده شامل   طاق ها و پایه ها از سال 1318 شروع شده است .

دوباره سازی گنبد های رفیع آن از سال 1354 توسط دفتر حفاظت آثار باستانی و به اهتمام زنده یاد استاد رضا معماران بنام هنرمند آذربایجانی به اتمام رسیده است.

  

بنای ارک تبریز باقیمانده مسجدی است که در قرن هشتم هجری توسط  تاج الدین علیشاه وزیر الجایتو ساخته شده است . قسمت جنوبی آن دارای طاقی بزرگ بوده که گویا به علت تعجیل در بنیان آن فرو ریخته است. عرض این بنا سی متر و ارتفاع آن 26 متر است . عرض دیوارها 10 متر و داخل آنها مرکب از دو دیوار عریض است که توسط طاق هایی به هم اتصال یافته است.

حمدالله مستوفی ضمن توصیف این مسجد طاقی بر بالای مسجد ندیده است. این بنا در دوران قاجاریه مبدل انبار غلات ومخزن مهمات گردیده وحصاری دور آن کشیده شده ونام ارک یافته است. ارک در دوران مشروطیت به دست مشروطه خواهان افتاد ودر نتیجه باعث تقویت موضع آنان شده است . در سال های قبل از انقلاب تبدیل به باغ ملی یا گردشگاه عمومی شده بود وهم اکنون از محوطه این اثر باستانی به عنوان مصلی استفاده می شود .

 

توسط اوزون حسن یا فرزندش یعقوب ساخته شده است . اکنون به صورت ویرانه متروکی در آمده است . چند ستون سنگی وپاره ای سنگ نوشته های شکسته ودر هم ریخته تنها باقیمانده از آن مسجد است.

در میدان شهدای فعلی قرار گرفته است وبه مسجد شهدا معروف است در زمان عباس میرزا ولیعهد شروع به ساختمان شده ودر زمان مهدیقلی میرزا برادر محمد شاه تکمیل گردیده است.

در اول بازار کفاشان قرار دارد . نه ستون سنگی خوش تراش دارد . گنبدهایش بلند و ضربی است. در زلزله 1193 سقف آن فرو ریخته و بعداَ ساخته شده است . این کار توسط مرحوم میرزا مهدی قاضی طباطبائی انجام پذیرفته وچون مقبره خودشان در آن جاست به نام مسجد مقبره خوانده شده است. آیت ا... شهید سید محمد علی قاضی طباطبائی نیز در همین مسجد قرار دارد .

در جانب غربی بفعه سید حمزه واقع شده است . مسجدی بدون ستون ودر ابعاد 8×20 متر دارای گنبدی بزرگ است.

تزئینات ونوشته های سقف مسجد مذهب هستند . بانی این مسجد ظهیرالدین پسر صدرالدین وزیر آذربایجان است که بقعه و مدرسه سید حمزه را تعمیر و این مسجد را در سال 1087 هجری احداث نموده است.

این مسجد وقف نامه ای مفصل دارد وآخرین بار در 1297 در زمان ناصرالدین شاه دوباره سازی شده است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 2:53 قبل از ظهر  توسط   | 

آشپزی سنتی - اصفهان - بریانی

غذای-سنتی-اصفهان-بریان-

طرز تهيه برياني اصفهان


مواد لازم گوشت گوسفند بدون استخوان 200 گرم دنبه 50 گرم نعنا تازه به مقدار لازم


مواد لازم
گوشت گوسفند بدون استخوان 200 گرم
دنبه 50 گرم
نعنا تازه به مقدار لازم
پياز خرد شده 1 عد د
زردچوبه 1/2قاشق چايخوري
دارچين 1 قاشق غذاخوري
نمك وفلفل به مقدار لازم
خلال پسته،خلال بادام به مقدار لازم
نان سنگك -
زعفران حل شده 1 قاشق مرباخوري


دستور تهيه
گوشت و دنبه را با 1 ليتر اب وپياز خرد شده و زردچوبه مي پزيم پس از نرم شدن گوشت به ان نمك اضافه مي كنيم
گوشت و دنبه را با هم چرخ مي كنيم و اب گوشت باقيمانده را كنار ميگذاريم
به گوشت چرخ كرده، فلفل و زعفران و نعناي تازه اضا فه كرده و با هم مخلوط مي كنيم و دوباره چرخ مي كنيم
كفگير مخصوص برياني را روي شعله گاز ميگذاريم تا داغ شود كمي از چربي اب گوشت را كف ان مي ريزيم سپس كف كفگير را پودر دارچين وخلال بادام و خلال پسته مي پاشيم وگوشت چرخ شده را توي كفگير پهن مي كنيم و كفگير را روي حرارت مي گيريم تا كف برياني طلايي شود نان سنگك را كف سيني پهن مي كنيم و اب گوشت را روي نان سنگك مي ريزيم و برياني را روي ان بر مي گردانيم.

اطراف برياني را معمولآ با ريحان و جعفري و پياز تزئين مي كنند. برياني را با دوغ تازه نوش جان كنيد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 2:33 قبل از ظهر  توسط   | 

عکس روز

چنگل-گلستان-

جنگلهای گلستان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط   | 

تبریز-1

تبریز.jpg

تبريز مرکز استان آذربيجان شرقي است . در 46 درجه و 25 دقيقه طول شرقي و38 درجه و دو دقيقه عرض شمالي از نصف النهار گرينويچ واقع شده است ، ارتفاع آن از سطح دريا 1340 متر مي باشد . با وسعتي حدود 11800 کيلومتر در قلمرو مياني خطه آذربيجان و در قسمت شرقي شمال درياچه اروميه و619 کيلومتري غرب تهران قرار دارد و در 150 کيلومتري جنوب جلفا ، مرز يران وجمهوري آذربيجان قرار گرفته است . جمعيت تبريز بيش از يک ونيم ميليون نفر مي باشد.تبريز از سمت جنوب به رشته کوه منفرد هميشه پر برف سهند واز شمال شرقي به کوه سرخ فام عون علي (عينالي) محدود مي شود.رودخانه آجي چي (تلخه رود) از قسمت شمال وشمال غرب تبريز مي گذرد وبعد از طي مسافتي قابل توجه در دشت تبريز به درياچه اروميه مي ريزد ومهرانرود از ميانه تبريز مي گذرد که اکثراَ در فصول مختلف سال بي آب است.

تبريز زماني داري باغات ومزارع فرح انگيز وپرآوازه ي بود به همراه قنات ها وچشمه هي متعدد که امروزه تمامي آن همه باغات و مزارع از ميان رفته يا در حکم ازميان رفتن است وگستره شهر پيرامون خود را به مناطق مسکوني، تجاري، اداري وصنعتي وخدماتي مبدل ساخته است .                                                                 

شرح تبريزازگذشته هي دورتابه امروزهرگزدرقاموس سطرهاونوشته ها نگنجيده است

پيشينه تبريز همواره در هاله ي از ابهام مستور بوده و امروزش نيز حکيتگر غريب است. تاريخ تبريز در پيش از ظهور اسلام اسير ظن ها و گمان ها وگاهي اغراض هاست وبعد از ظهور اسلام سيمي پر شکوهش نظر جهانيان را معطوف مي سازد و در گستره وسيع حکومت اسلامي به « قبۀ الاسلام » مشهور مي شود .

 

 

سپس در شاهراه ابريشم ، شرق را با غرب پيوند مي دهد ورونق اقتصادش به بنيان بازارها و کاروانسراهيي مي انجامد که  عظيم ترين مکان مسقف پهنه گيتي مي گردد واز ين رو ـ رشک انگيز ـ داري شکوه مندترين ابنيه اعصار و مترقي ترين دانشگاه آنزمان ها ـ ربع رشيدي ـ مي شود .بنياد شهر تبريز و وجه تسميه نامش افسانه ي را مي ماند ، گاهي بوي اغراض مي دهد وبرخي موارد نيز از ظن ها وگمان ها نشأت مي گيرد .

زنده يادعبدالعلي کارنگ درآثارباستاني آذربيجان (آثاروابنيه تاريخي شهرستان تبريز ) در باب وجه تسميه تبريز مي نويسد: کلمه تبريز را جغرافي نويسان عرب چون سمعاني و ياقوت حموي به« کسر تاء » وجغرافي نويسان يراني و ترک چون حمد الله مستوفي و کاتب چلبي به « فتح تاء » و مورخان رومي و ارمني و روسي چون فاوست ، آسوليک ، وارطان و خانيکف به « فتح تاء » قلب « باء »

به « واو» يعني به صورت « تورز Tavrez » و« تورژ Tavdrz  » ، «تورشavres  T» دَورژDavrez  » ذکر کرده اند.

درباره بنا و وجه تسميه شهر تبريز حمدالله مستوفي و ياقوت حموي مي نويسند: بني تبريز از زيبده زن  هارون الرشيد است. وي به بيماري تب نوبه مبتلا بوده ، روزي چند در آن حوالي اقامت کرده ، در اثر هوي لطيف و دل انگيز آنجا بيماري زيبده زايل شده، فرموده شهري در آن محل بنا کنند و نام آن را« تب ريز » بگذراند.

اوليا چلبي کلمه « تبريزرا به معني ستمه دوکوچو » ( ريزنده تف و تاب ) و اين نام را با آتشفشاني ديرين کوه سهند مربوط دانسته است.

زنده ياد کارنگ در ادامه مي افزايد: مورخان ارمني هم اسم تبريز را « تورژ يا دورژ » محرّف عبارت « دَ ، ي ، ورژ » و به معني انتقال گاه دانسته و نوشته اند: باني تبريز خسرو ارشاکي ( 233 – 217 م ) حکمران ارمنستان است که آن شهر را به ياد گرفتن انتقام  « ارتبانوس » يا « اردوان » آخرين پادشاه پارتي ارز اردشير بابکان بنياد نهاده و نام آن را  ( Da – I – vrez )  گذاشته است.

مؤلف آثار باستاني آذربايجان با افسانه شمردن موارد ذکر شده مي نويسد: قديمي ترين ذکر نام تبريز را در کتيبه سارگن دوم پادشاه آشور خواهيم يافت، شرقشناس شهير فقيد ولاديمير مينورسکي مي نويسد: « سارگن دوم در سال 714 قبل از ميلاد به قصد تصرف ممالک اورارتو سفري به شمال غربي ايران کرد. از ناحيه سليمانيه کنوني ( واقع در کردستان عراق ) داخل کردستان مکري شد. از پارسوا  Parsua  ( پسوه کنوني ) و ساحل جنوبي درياچه اروميه گذشت. از سوي شرقي درياچه به راه خود ادامه داد و پس از پشت سر گذاشتن « اوشکايا » ( اسکوي کنوني ) قلعه « تارومي » يا  « تاروني » و « ترماکيس »     را گشود . بعيد نيست يکي از اين دو کلمه نام قديمي تبريز کنوني باشد.

چنانچه در ابتدا اشاره شد پيشينه تبريز همواره در هاله ي از ابهام مستور بوده است و بنياد و وجه تسميه نامش گاهي افسانه ي، گاهي مغرضانه و گاهي نشأت گرفته از ظن ها وگمان ها مي گردد. اين که تبريز قبل از اسلام مکاني آباد و يا غير آباد بوده است هوز سند محکمه پسندي در ميان نيست حتي در اوايل ظهور اسلام نيز در حمله اعراب به آذربايجان نامي از تبريز ديده نمي شود.تنها اشاره دقيق و مستند مربوط به زمان سلسله رواديان است که در زمان خلافت متوکل عباسي، رواد ازدي از اهالي يمن در آذربايجان به حکمراني پرداخت و در زمان او و فرزندانش تبريز رو به آبادي نهاد و دور شهر را بارو کشيدند. از آن زمان به بعد تبريز با سپري ساختن وقايع تلخ و شيرين آوازه ي جهاني يافت. اوصافي که در طول  تاريخ از تبريز شده است به اجمال چنين است:

در قرن چهارم هجري ياقوت حموي تبريز را مشهورترين شهر آذربايجان مي خواند. ابوحوقل در 367 و ابن مسکويه در 421 و ناصر خسرو در 438 تبريز را بزرگترين و آبادترين شهر آذربايجان مي خوانند.                                                  

در سال 618 لشکر مغول به پشت دروازه هي تبريز مي رسند، اما تدابير شايان تقدير بزرگان شهر تبريز را از حمله مغولان مصون نگه مي دارد و مردم تبريز با بذل مال شهر را از کشتار و ويراني رها مي سازند. البته اين اتفاق سه بار تکرار مي شود و در هر سه بار مردم متمول تبريز همان تدبير را به کار مي بندند تا اين که در سال 638هجري قمري مغول ها به سراسر آذربايجان مسلط مي شوند و تبريز را پايتخت خود قرار مي دهند که در زمان غازان خان تبريز شکوه ويژه ي مي يابد. شنب غازان با ابهت تاريخي اش چشم ها را خيره مي سازد. خواجه رشيد الدين فضل الله وزير انديشمند ايلخانيان ربع رشيدي را بنياد مي نهد که در زمان خود عظيم ترين مرکز علمي – فرهنگي به شمار مي رود و از آن همه مجد و عظمت اينک ويرانه هايي از برج هي ربع رشيدي در ميان محله ي باقي مانده است.

اين شهر در طول تاريخ دوره هي طلايي متعددي را سپري ساخته است. دوران پايتختي ، دوران وليعهد نشيني ، دوران شکوفايي تجاري، اقتصادي، هنري و .... زماني مکتب تبريز در عرصه هنر تحول شگرفي را موجب مي گردد که امروزه آثار کم نظير آن دوره   زينت بخش موزه هي جهان است. مردان و زنان نامداري از اين شهر برخاسته اند، کعبه ملي روم، ميعادگاه عرفا، شعرا انديشمندان و بزرگان بوده است. به همين خاطر تبريز يگانه شهري است که صاحب  مقبره الشعر است. مقبره ي که خاقاني ها، همام ها، قطران ها و ..... سرانجام واپسين مقتدر آسمان شعر و ادب شهريار شيرين سخن در آن مکان مقدس آرميده است. اگر چه از بلايي زميني و آسماني در امان نمانده است، زلزله ها،   سيل ها ، بيماري هي واگير ، جنگ ها و .. تبريز را آشفته ، اما باز اين شهر هميشه سرفراز به قول آقي يحيي ذکاء ، هر بار از زير ويرانه ها و خاکسترهي شهر پيشين همچون سمندري، زنده تر و سرفرازانه تر قد برافراشته ، زندگي از سر گرفته و هيچگاه زبون پيشامدها و بازي هي روزگار نگرديده است. مير علي تبريزي واصع خط نستعليق، پير سيد احمد تبريزي استاد کمال الدين بهزاد و .... از جمله هنرمنداني بودند که تحولي در عرصه دنيي هنر آن روزگاد پديد آوردند. در زمان صفويه اين اقتدار هنري در تبريز به اوج خود رسيد اما جنگ صفويان با دولت عثماني آنچه را که يافته شده بود  پنبه ساخت و  از تبريز و از آن هم مجد و عظمتش جز کشتزارهايي سوخته و کوشک هايي ويران چيزي بر جي نماند و پايتخت به اصفهان منتقل شد و هر چه استاد و هنرمند و انديشمند بود به اصفهان کوچيد  و بناهي عظيم اصفهان که امروز مايه مباهات کشورمان است به دست کوچندگان تبريز و هنرمندان اين خطه بنياد شد و پادشاهان صفوي که پادشاهاني فرهنگ دوست و هنر پرور بودند اصفهان را نگين ايران ساختند و همي سعادت از فراز آذربايجان بويژه ، تبريز پر کشيد و بر سر اصفهان سايه افکند.

تبريز گذشته از آنچه ذکرش رفت، در امور بنيادي نيز همواره پيشگام بوده است و شاهد اين مدعا قيام ها وتحول هي فرهنگي ، هنري و صنعتي است که شاهد آن بوده ايم و هستيم. نقش بنيادي تبريز در نهضت تنباکو به استناد مدارک وجود حقانيت مبداء نهضت تنباکو از تبريز را به اثبات مي رساند که در پي آن ميرزي شيرازي فتوي معروف خود را صادر مي کند وشرح واقعه به قلم پژوهشگر ارجمند آقي صمد سرداري نيا تحت عنوان « تبريز در نهضت تنباکو» به انجام رسيده است. قيام عظيم مشروطيت و نقش تبريز در اعطي مشروطه به مردم آن زمان امر مبرهني است که حکايتگر دليري مردان پولادين اراده ي چون زنده يادان ستارخان سردار ملي، باقرخان سالار ملي ثقة الاسلام،شيخ محمدخياباني، علي مسيو، حسين خان باغبان و ... است. 

بعد از قيام مشروطه و وقايع مختلف، تبريز پس از سپري ساختن سال هي بحراني   20 الي 25 سال 1332 در نهضت ملي ساختن نفت يکي از ارکان حرکت هي آن زمان در سراسر کشور به شمار مي رفت و گواه اين ادعا، صفحه هي حاکي شور و حال انقلابي مطبوعات تبريز در آن سال هاست و ملاقات هي شادروان سيد اسماعيل پيمان با آيت ا... کاشاني و دکتر مصدق مي باشد.در نهضت خرداد سال 1342 نيز بازاريان با بستند بازار و خطبي تبريز با ايراد سخنراني هي مهم و پخش شب نامه ها و حرکت هي اصيل انقلابي دين خود را ادا کردند و سرانجام در 29 بهمن سال 56 با حرکتي توفنده بنياد شاهنشاهي 2500 ساله را به لرزه درآوردند و عظمت واقعه به قدري غير منتظره و خارق العاده بود که رژيم شاهي را دچار سردرگمي ساخت و ساواک با تمامي ادعاهي پرطمطراق خود عاجزانه به تقلا برخاست.

آنچه رفت مختصري بود از تبريز و وقايع تاريخي فرهنگي آن. اينک به شرح مختصر يکايک موارد شايان توجه اکتفا مي شود. با اين اميد که اين سطور در شناساندن سيمي تبريز بري هر صاحب اشتياقي سودمند واقع شود.

بافت قديم شهر تبريز

توسعه شهر تبريز از طريق ايجاد بازارچه هايي در امتداد دروازه هي هشت گانه قديمي صورت گرفته است. با پوشش فواصل بازارچه ها توسط واحدهي مسکوني، سيمي شهر فعلي در قرن گذشته شکل گرفته است و اکنون نيز اين سيما را مي توان در محلات قديمي شهر کاملاً مشاهده نمود هر چند خيابان کشي هي جديد آن بافت قديمي و سنتي را از بين برده با ين همه در بين کوچه پس کوچه هي قديمي شهر و بر خيابان هي قديمي مي توان به وضوح معماري قديمي شهر را که از آنها آثاري هر چند غير معمور بر جا مانده است مشاهده نمود . ين قسمت از شهر از شمال به محله دوده چي ( خيابان شمس تبريزي )، از جنوب به محله ليلاوا و چرنداب ، از شرق به خيابان ثقۀالاسلام و خاقاني و از غرب به راسته کوچه و شريعتي محدود مي گردد . در درون ين هسته مرکزي بازار تبريز قرار گرفته است که با وسعتي معادل يک کيلومتر مربع از تيمچه ها و سراها و دالان ها و مساجد و حمام ها و حجرات تشکيل يافته است . ين بازار بعد از مشروطيت و مخصوصاَ بعد از سال هي 1300 شمسي در اثر عدم توجه رو به خرابي گذارده است . هجوم معماري جديد و استفاده از مصالح جديد به جي مصالح سنتي قديم، ين بازار را مورد تهديد جدي قرار داده است . رکورد اقتصادي منطقه بعد از سال هي 1320 که مسيل سياسي وقت موجد آن بوده است و فرار سرميه هي بومي ، در انهدام بازار تبريز نقش مهمي داشته است به طوري که در دهه هي 30 و 40 بي توجهي به اوج خود رسيده و بيشتر انهدام بازار و بافت سنتي آن در ين سال ها صورت گرفته است . با تمام ين ها اگر يک جهانگرد اروپيي بخواهد به شرق مسافرت نميد از اروپا تا تهران بازار سر پوشيده ي به بزرگي و عظمت بازار تبريز مشاهده نخواهد نمود.

از جهانگردان بنامي که بازار را در اعصار و قرون مختلف ديده و توصيف نموده اند   مي توان مقدسي در قرن چهارم ، ياقوت حموي قرن هفتم ، مارکوپولو قرن هفتم ، ابن بطوطه قرن هشتم ، حمدالله مستوفي قرن هشتم را نام برد که هر به فراخور حال از بازار و وفور کالا و ين که درآمد بيشتر مردم از طريق داد و ستد به دست مي يد سخن رانده اند ولي مفصل ترين آنها را شاردن داشته است . او بازار را داري 15000 باب مغازه و تبريز را داري بزرگترين بازار آسيا به حساب مي آورد .

 بازار تبريز يکي از شاهکارهي جالب معماري يراني است . طاق ها و گنبدها مقرنس بي نظير يا کم نظيري دارد .

بزرگترين گنبد بازار ، گنبد تيمچه امير است . مهم ترين تيمچه هي فعلي بازار تبريز عبارتند از : تيمچه امير ، تيمچه مظفريه ، تيمچه شيخ کاظم ، تيمچه گرجيلر ، تيمچه حاج صفر علي ، تيمچه ميرزا شفيع ، تيمچه حاج رحيم ، تيمچه حاج مير ابوالحسن.

 

          

باني تيمچه اميرميرزامحمد خان امير نظام زنگنه است که در 1260 ه.ق درگذشته است .

معمار معروف آن صمد معمار بوده است که داستان زندگي او در بين معمرين تبريز زبانزد است . وي در اواخر عمر با فقر روزگار گذرانيده و با فقر زندگي را بدرود گفته است . يکي از زيباترين قسمت هي بازار تبريز تيمچه مظفريه است . ساختمان ين بنا در سال 1305 ه. ق پيان پذيرفته است و نامگذاري آن به سبب حضور مظفرالدين ميرزا و افتتاح آن به دست وي بوده است . باني آن حاج شيخ معروف ( جعفر قزويني ) بوده است که در عين حال باني تيمچه ها و دالان حاج شيخ نيز مي باشد.

معروف ترين راسته هي بازار تبريز در حال حاضر عبارتند از :

بازار امير ، بازار کفاشان ، بازار حرمخانه ، راسته بازار ، يمن دوز بازار ، بازار حلاجان، قيزبستي بازار(قيز بسط بازار)،بازار سراجان ، راسته کهنه ، بازار کلاهدوزان ، دلاله زن بازار، بازار صادقيه ، بازار مسگران ، بازار حاج محمد حسبن ، بازار مشير ، بازار صفي ، بازار    مير ابوالحسن ، رنگلي بازار ، بازارچه دوده چي ( شتربان ) ، بازارچه خيابان و ...

مجموعه بازار قديمي تبريز به سبب ويژگي هي معماري آن و ضرورت حفظ و نگهداري از آن در سال 1354 تحت شماره 1097 در فهرست آثار ملي کشور ثبت شده و ينک مطابق قانون تحت حفاظت سازمان ميراث فرهنگي قرار دارد و هرگونه تعميرات و مرمت با اطلاع و مجوز آن سازمان صورت مي گيرد . سازمان ميراث فرهنگي کشور همه ساله از محل بودجه عمومي دولت و کمک هي مالي کسبه مبالغ قابل توجهي در مرمت و احياء ين مجموعه زيبي قديمي هزينه مي نميد

       مدارس قدیمی تبریز

                      

1- مدرسه اکبريه : ين مدرسه عمارت دو طبقه مفصلي داشت که در سال 1266 ه. ق در ضلع غربي و شمالي صحن بقعه صاحب الامر از طرف ميرزاعلي اکبرخان مترجم و دبير کنسولگري روسي بنيان نهاده شد.

2- مدرسه جعفريه : جعفريه مدرسه کوچکي است که در بازار مسجد جامع ـ جنب مدرسه طالبيه متصل به ديوار شرقي مسجد اسماعيل خاله اوغلي واقع شده است . راه آن از دالان طالبيه ، بين حوضخانه و مسجد نامبرده تعبيه گرديده است.

3- مدرسه حاج صفر علي : ين مدرسه تقريباَ روبروي سري بزرگ شاهزاده واقع شده است.باني آن تاجرنيکوکاري بوده به نام صفرعلي که درروزگار نيب السلطنه مي زيسته است.

4- مدرسه خواجه علي اصغر : ين مدرسه در کوچه حرم خانه پشت عمارت عالي قاپو يا کاخ استانداري کنوني واقع شده است . باني ين مدرسه و مسجد حاج علي اصغر معروف به خواجه مازندراني بود که ظاهراَ در روزگار فتحعلي شاه مي زيسته است .

5- مدرسه صادقيه : ين مدرسه در انتهي شمالي راسته کهنه به بازار صادقيه معروف است قرار گرفته ، مدرسه ي است داري حجرات مستعد جهت طلاب علوم ديني و يک مسجد با طاق هي آجري ضربي و ستون هي سنگي و مسجدي به صورت تالاري درازا در جانب شرقي مسجد بزرگ ، جهت زنان نمازگزار ، باني ين مدرسه و مسجد ميرزا صادق نامي از اهل اشتهار بود که در زمان شاه سليمان صفوي سمت استيفا داشت . ين مدرسه و مسجد نيز داري موقوفات زيادي مي باشد . نادر ميرزا در تاريخ و جغرافيي دارالسلطنه تبريز ص 116مي نويسد : ين مدرسه را حمامي بر نيکو بود که اکنون ويرانه است .

6- مدرسه طالبيه : ين مدرسه در بازار مسجد جامع تبريز واقع شده است . مدخل آن دالاني است که سطحش قريب به يک متر و نيم از کف بازار پيين تر است . سابقاَ ين دالان سرپوشيده و مسقف بود. عمارت شمالي در نيمه دوم قرن يازدهم هجري از طرف حاج    طالب خان پسر حاج اسحق تبريزي ساخته شده و طبق وقف نامه ي که به مهر و امضي چهارده تن از علما رسيده در تاريخ 1087 ه . ق پس از پيان يافتن عمارت طالبيه ، در آمد مستغلاتي به هزينه اداري و حفظ و حراست مدرسه مزبور اختصاص يافته است .

7- مدرسه ظهيريه : ين مدرسه يکي از بناهي ميرزا محمد ابراهيم ظهيرالدين وزير آذربيجان است که در سال 1089 ه . ق در زمان سلطنت شاه سليمان صفوي در کنار ظهيريه يا قزللو مسجد ساخته شده است .

8- مدرسه کاظميه : کاظميه نام مدرسه و مسجدي است که در محله چنار انتهي بازار مسجد جامع واقع شده است . باني آن سليمان خان بن شم خال خان افشار حاکم صائن قلعه بوده و ين بنا را به نام سيد کاظم رشتي شاگرد معروف شيخ احساني ساخته و ثواب آن را به روان سيد رشتي هديه نموده و توليت آن را به نلا علي مرندي واگذار کرده است و بني مدرسه و مسجد کاظميه در سال 1271 ه . ق پيان پذيرفته و بر اثر بي سرپرستي مسجد متروک گرديده و همچنين حوادث طبيعي از قبيل باد و باران و زلزله و غيره کم کم عمارت کاظميه را به ويراني کشانده است به طوري که اکنون جز ويرانه ي حسابي از آن مدرسه و مسجد باعظمت يکصدوبيست سال پيش چيزي بر جي نيست .

9- مدرسه نصريه : ين مدرسه يکي از تنوعات عمارت نصيريه بود که به نام  وصيت ابوالنصر حسن فرمانروي آق قويونلو پس از در گذشت وي ساخته شده است . ين مدرسه مانند سير قسمت هي عمارت نصريه در نتيجه زلزله و حوادث مختلف ويران شد ودر زمان نيب السلطنه عباس ميرزا، مرحوم حاج ميرزا مهدي قاضي از در آمد موقوفات عمارت نصريه در محل آن، مدرسه جديدي ساخت که اکنون به حسن پادشاه معروف است.

 

ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:47 قبل از ظهر  توسط   | 

تهران

تهران-

شهر تهران از نظر موقعیت

شهر تهران از نظر موقعیت جغرافیایی در ۵۱ درجه و ۸ دقیقه، تا ۵۱ درجه و ۳۷ دقیقه طول شرقی و ۳۵ درجه و ۳۴ دقیقه تا ۳۵ درجه و ۵۰ دقیقه عرض شمالی قرار گرفته‌است، و ارتفاع آن از ۱۷۰۰ متر در شمال به ۱۲۰۰ متر در مرکز و بالاخره ۱۱۰۰ متر در جنوب می‌رسد. تهران در پهنه‌ای بین دو وادی کوه و کویر و در دامنه‌های جنوبی البرز گسترده شده‌است. از سمت جنوب به کوه‌های ری و بی‌بی‌شهربانو و دشتهای هموار شهریار و ورامین و از شمال به واسطه کوهستان محصور شده‌است. تهران را می‌توان به سه منطقه طبیعی تقسیم کرد:

-کوهستانهای شمالی تهران؛ که بلندترین قله این کوهستان - توچال - با ۳۹۳۳ متر بر تمام فضای شهر مشرف است.

-دومین منطقه، دامنه‌های البرز است؛ که به تپه ماهورها و دره‌های اوین، درکه، نیاوران، حصارک و سوهانک منتهی می‌شود و همواره خیل عظیمی از جمعیت را بسوی خود فرامی‌خواند.

-منطقه سوم دشتی است که قسمت اعظم شهر تهران بر آن گسترده شده‌ و دارای شیب ملایمی با جهت شمالی- جنوبی است.

از نظر آب و هوایی، تهران - غیر از نواحی کوهستانی شمال که اندکی مرطوب و معتدل است - کلاً گرم و خشک است و حداکثر دمای ثبت شده آن ۳۸٫۷ و حداقل آن ۱۵- و متوسط سالانه حدود ۱۸ درجه سانتیگراد ثبت شده‌است (۱۳۷۶). فصل سرما در تهران معمولاً از آذرماه شروع می‌شود و بیشترین دمای سال را در مرداد ماه شامل است. کوه‌های اطراف تهران مانع بسیار مؤثری در نفوذ توده هواهای مختلف هستند بدین لحاظ هوای تهران آرامش و سکون بیشتری از مناطق مجاور خود دارد به عبارت دیگر واقع شدن کوهستان از سمت شمال و دشتهای حاشیه کویر از سمت جنوب و جنوب شرقی سبب ایجاد یک جریان خفیف و آهسته هوا از دشت به کوه در طی روز و از کوه به دشت در طول شب می‌گردد.

نمایی از تهران
نمایی از تهران
نگارهٔ ماهواره‌ای از تهران
نگارهٔ ماهواره‌ای از تهران
نمایی از رشته کوه‌های البرز در شمال تهران
نمایی از رشته کوه‌های البرز در شمال تهران

میزان بارندگی در سطح شهر تهران عمدتاً کم بوده و به مقدار ۲۴۵٫۸ میلیمتر در طی سال اندازه گیری و تعداد روزهای یخبندان آن نیز ۳۶ روز در سال ثبت شده‌است (۱۳۷۶).

شهر تهران به وسیله دو رودخانه اصلی کرج و جاجرود و به همراه تعدادی رودخانه‌های فصلی دیگر مشروب می‌گردد، در واقع حد طبیعی فضای جغرافیایی تهران به واسطه این دو رودخانه مشخص می‌گردد.

رودخانه کرج پرآب‌ترین رود دامنه‌های جنوبی البرز است که از باران‌های فصل سرد و ذوب برف‌های مناطق کوهستانی تأمین می‌شود و در ۴۰ کیلومتری غرب تهران از کانون آبگیر خرسنگ کوه سرچشمه می‌گیرد و رودخانه جاجرود از کوه‌های کلون بسته که جزء بلندی‌های خرسنگ کوه است سرچشمه گرفته و این دو رود مجموعاً قسمت عمده آب مصرفی شهر تهران را تأمین می‌نمایند. تهران به رغم داشتن منابع آبی فراوان به دلیل رشد جمعیت و کمی بارندگی در برخی دوره‌ها با مشکل کمبود آب روبرو بوده‌است.

شهر تهران از نظر زمین لرزه جزء مناطق پرزیان (۸ تا ۱۰ درجه مرکالی) بشمار می‌آید.


 تاریخچه تهران

 
ميدان توپ خانه در دهه ۱۹۵۰ ميلادی.
ميدان توپ خانه در دهه ۱۹۵۰ ميلادی.

تا پیش از کشف تمدن قیطریه و همچنین کشف آثاری در تپه‌های عباس آباد، گمان می‌رفت پیشینه تاریخی این شهر به همان آثار یافت شده در حوالی شهرری محدود می‌شود، ولی اکتشافات باستان‌شناسی در تپه‌های عباس آباد، بوستان پنجم خیابان پاسداران و دروس، نشان داد تمام آبادی‌های ناحیه تاریخی قصران، دوره‌ای درخشان از استقرار اقوام کهن و خلاقیت‌های فرهنگی را پشت سر گذارده‌اند.[۷]

پس از حمله مغولان به ری و تخریب این شهر، تهران بیش‌ از پیش رشد یافت و عده‌ای از اهالی آواره ری را نیز در خود جای داد و مساحتش در این دوران به ۱۰۶ هکتار رسیده بود.[۷]

نخستین بار، شاه طهماسب اول صفوی در ۹۴۴ هجری قمری هنگام گذر از تهران باغ و بوستان فراوان این شهر را پسندید و دستور داد تا بارو و خندقی به دورش بکشند، این بارو که ۱۱۴ برج به عدد سوره‌های قرآن و چهار دروازه رو به چهار سوی دنیای پیرامون داشت، از شمال به میدان توپخانه و خیابان سپه، از جنوب به خیابان مولوی، از شرق به خیابان ری و از غرب به خیابان وحدت اسلامی (شاپور) محدود می‌شد، مساحت تهران در این دوران به ۴۴۰ هکتار رسید.[۷]

در دوره شاه عباس اول (۱۰۳۸-۹۹۶ هجری قمری) پل، کاخ و کاروانسراهای زیادی بنا شد، دربخش شمالی برج و باروی شاه تهماسبی، چهارباغ و چنارستانی ساخته شد که بعدها دورش را دیواری کشیدند و به صورت کاخ (کاخ گلستان) و مقر حکومتی درآوردند.

تهران در دوران صفویه و اوایل قاجار ،اولین نقشه شهر که در سال ۱۲۳۷ تهیه شده‌است
تهران در دوران صفویه و اوایل قاجار ،اولین نقشه شهر که در سال ۱۲۳۷ تهیه شده‌است

در دوره حکومت آقا محمدخان قاجار، تهران به پایتختی برگزیده شد، روز یکشنبه ۱۱ جمادی‌الثانی ۱۲۰۰ هجری قمری هم‌زمان با عید نوروز آغا محمد خان قاجار در خلوت کریم‌خانی تاج سلطنت ایران را بر سر گذارد و تهران را به عنوان پایتخت این کشور معرفی کرد.[۷]

 نام تهران

در مورد وجه تسمیه نام تهران اختلاف نظر زیادی وجود دارد، پاره‌ای پژوهشگران «ران» را پسوندی به معنای دامنه گرفته‌اند و شمیران و تهران را بالادست و پایین دست خوانده‌اند و برخی تهران را تغییر شکل یافته «تهرام» به معنای منطقه گرمسیر دانسته‌اند، در مقابل شمیرام یا شمیران که منطقه سردسیر است و همچنین عده‌ای بر این باورند که سراسر دشت پهناوری که امروز تهران بزرگ خوانده می‌شود در میان کوههای اطراف، گود به نظر می‌رسید و بدین سبب «ته ران» نام گرفت.[۷]

 جمعیت

تغییرات جمعیت تهران بین سال‌های ۱۳۳۵ تا ۱۳۸۵
تغییرات جمعیت تهران بین سال‌های ۱۳۳۵ تا ۱۳۸۵

شهر تهران تا قبل از بنیان‌گذاری سلسلهٔ قاجار و برگزیده‌شدن به عنوان پایتخت ایران، شهری کوچک بود. اما از آن زمان به بعد، رو به پیشرفت نهاد و در اواسط دورهٔ قاجار به بزرگ‌ترین شهر ایران تبدیل شد. بر اساس نخستین سرشماری رسمی که در سال ۱۳۳۵ انجام گرفت، این شهر با ۱٬۵۶۰٬۹۳۴ نفر جمعیت، پرجمعیت‌ترین شهر ایران بوده‌است.[۸] همچنین بر اساس آخرین سرشماری رسمی که در سال ۱۳۸۵ انجام گرفت، جمعیت تهران، ۷٬۷۰۵٬۰۳۶ نفر بوده‌است.[۵]

این شهر در حدود ۸۶۴ کیلومترمربع مساحت دارد[نیازمند منبع] که از دیدگاه تأمین نیازمندی‌ها و اداره بهتر شهر به ۲۲ منطقه شهرداری تقسیم شده‌است که هر کدام از شهرداری‌های مناطق به مسائل و مشکلات ناحیه‌ای خود می‌پردازند. این شهر به واسطهٔ داشتن شبکه مخابراتی گسترده دارای نواحی هفت‌گانه می‌باشد.


دیدنی‌ها

ساختمان تئاتر شهر در مجاورت بوستان دانشجو
ساختمان تئاتر شهر در مجاورت بوستان دانشجو

شمس العماره، برج طغرل، کاخ گلستان، سر در باغ ملی، صاحب قرانیه، دروازه دولت، بازار تهران، بی‌بی شهربانو و.... بخشی از دیدنی‌های تهران هستند که برای عموم بازدید از آنها آزاد است.

موزه‌های ایران باستان، ایران اسلامی، مردم شناسی، فرش، هنرهای معاصر، صنایع دستی، آبگینه، کتابخانه و موزه ملک و حیات وحش و بسیاری از موزه‌های دیگر تهران از جذابیت‌های آن به شمار می‌آیند. از تماشاگه‌های تاریخ، پول، و زمان نیز می‌توان به عنوان دیدنی‌های تهران یاد کرد.

همچنین از نظر مذهبی آرامگاه حضرت عبدالعظیم در شهر ری امامزاده صالح در تجریش، امامزاده داوود در شمال کن و همچنین مقبره روح‌الله خمینی مورد توجه بسیاری از بازدیدکنندگان قرار دارد.

مسیر خیابان پردرخت ولی‌عصر که از طولانی‌ترین خیابان‌های تهران است به عنوان یکی از معابر دیدنی شهر به‌شمار می‌آید. شهرداری تهران در سال ۱۳۸۶ پیاده‌روهای این خیابان را از پل تجریش تا میدان راه آهن بازسازی کرده تا جایی برای قدم زدن باشد.[۹]


 موزه‌ها

موزه‌های تهران

تماشاگه پول | تماشاگه تاريخ | تماشاگه زمان | کاخ‌موزه‌های سعدآباد | کاخ‌موزه‌های گلستان | کاخ‌موزه‌های نياوران | آب‌انبار | آبکار | آبگینه و سفالینه | آزادی | استاد صبا | استاد صغتی | امام علی | انقلاب | ایران باستان | بانک | بنیاد | پست و تلگراف | تاريخ طبيعی (تجریش) | تاریخ طبیعی (تهران) | تاریخ طبیعی (دارآباد) | تاریخ طبیعی و حیات وحش ایران | تنوع زیستی | جواهرات ملی |
حيات وحش (سرخه‌حصار) | دکتر حسابی | دوران اسلامی | رضا عباسی | سکه | سینمای ایران | شهدا | شهید رجایی | صبا |
صنعت برق ايران | صنعتی | عکسخانه | فرش | مردم‌شناسی | ملی ايران | نظامی | نقاشی پشت شيشه | هنرهای تزئینی | هنرهای زیبا | هنرهای معاصر | هنرهای ملی | نقشه

 امکانات شهر

یک مرکز اداری-تجاری در میدان آرژانتین تهران (خیابان بخارست).
یک مرکز اداری-تجاری در میدان آرژانتین تهران (خیابان بخارست).

 بوستان‌ها

برپایه آمار رسمی حدود ۷۳۹ بوستان فعال در تهران وجود دارد که بیش از ۱۲٫۵۳۴٫۲۸۳ مترمربع از سطح تهران را اشغال کرده‌اند. بیش از ۷۱ فرهنگسرا و خانه فرهنگ و همچنین ۳۳ موزه در سطح شهر تهران به فعالیت مشغولند که همه روزه تعداد کثیری را بسوی خود جلب می‌کنند.

 مکان‌های مذهبی

در تهران اماکن متبرکه متعددی نیز وجود دارد. افزون بر مسجدها و تکیه‌های معروف و همچنین وجود ۳۶ امامزاده در تهران و پیرامون آن باعث شده تا تعداد دیگری از جمعیت چند میلیونی این شهر را به سوی خود بکشاند

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط   | 

عکس های از گوشه و کنار ایران

 

اصفهان---شبهای-پل-خواجو-

اصفهان - شبهای پل خواجو

برداشت-خرما-در-میناب-

برداشت خرما در میناب

برداشت-خرما-در-میناب--63377

برداشت خرما در میناب

دره-ستاره-گان-در-قشم-

قشم - دره ستاره گان

دریاچه-بختگان-

دریاچه بختگان پرآبی و بی آبی

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط   | 

عکسهای دیدنی از شهر اصفهان

اصفهان---سی-و-سه-پل-

اصفهان - سی سه پل

اصفهان---پل-خواجو--91572

اصفهان - پل خواجو

اصفهاان---عالی-قاپور-

اصفهان - کاخ عالی قاپو

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 3:4 قبل از ظهر  توسط   | 

شیراز -1

جغرافیا

شیراز در ارتفاع ۱۴۸۶ متری از سطح دریا در دامنه کوههای دراک، بمو، سبز پوشان، چهل مقام و باباکوهی (از رشته‌کوه زاگرس) و در فاصله‌ ۹۱۹ کیلومتری‌ جنوب تهران واقع‌ شده‌ است. این شهر دارای آب و هوای معتدلی است. یک رود فصلی از وسط شهر عبور می‌کند که به رودخانه خشک معروف است و تنها در فصل زمستان و بهار آب دارد. این رود به دریاچه مهارلو واقع در جنوب شرقی شیراز میریزد.

شیراز با مساحتی معادل ۳۴۰ کیلو متر مربع سومین شهر ایران از نظر وسعت پس از تهران و مشهد میباشد.

مناطق شهری

شیراز با جمعیت ۱٬۷۲۷٬۳۳۱ در سال ۱۳۸۵ چهارمین شهر پرجمعیت ایران است. این شهر به ۹ منطقه شهری بخش شده‌است که هر منطقه دارای یک شهرداری منطقه‌ایست. [۲]

 اقتصاد

کشاورزی همواره بخش مهمی از اقتصاد شیراز و حومه آن بوده‌است که دلیل آن فراوانی آب در این منطقه نسبت به بیابانهای اطراف است. تولیدات کشاورزی این شهرستان عبارت‌اند از: انگور، نارنج، خرمالو، ازگیل، شلیل، انار، برنج، گندم. این شهر در تولید فرش و گل نیز معروف است.

شیراز همچنین یکی از سه قطب صنایع دستی ایران است. از صنایع دستی شیراز میتوان به خاتم سازی ، معرق کاری ، قالی بافی و منبت کاری نام برد.

صنایع مهم شیراز عبارتند از: صنایع الکترونیک، پالایشگاه نفت، مجتمع پتروشیمی، کارحانه سیمان، صنایع لاستیک سازی، صنایع نساجی

شهرک صنعتی بزرگ شیراز نیز صنایع کوچک و میانهٔ بسیاری را در خود جای داده‌است. این شهر همچنین قطب الکترونیک ایران می‌باشد[نیازمند منبع] و صنایع فناوری اطلاعات از بزرگترین صنایع این شهر به شمار میرود که با شهرهای بزرگی در زمینهٔ تبادل صنایع فناوری اطلاعات در جهان مانند مونیخ و برلین (در زمینه کارخانجات زیمنس) در ارتباط میباشد.

 اقتصاد شیراز در آغاز قرن بیستم

در گزارش هیئت بازرگانی هند بریتانیا اعزامی به جنوب شرق ایران که در ۱۹۰۵ میلادی ۱۲۸۳ خورشیدی منتشر شده‌است وضعیت شیراز این‌گونه ترسیم شده‌است.

  • جمعیت: ۶۰ هزار نفر.
  • سرمایه تجار در بانک شاهنشاهی ایران شعبه شیراز: ۶۰ میلیون تومان.
  • محصولات صادراتی:محصولات اصلی صادراتی:تریاک، پنبه، فرش، خورجین، صمغ، بادام، کشمش، خشکبار، هلو، پوست روباه، گوسفند، اسب، شاخ و ...
  • حجم صادرات: پنبه، تقریبا ۱۴ تا ۱۵ هزار عدل(هر عدل حدود ۷۴ کیلوگرم)، بیشترین حجم پنبه به روسیه صادر می‌شود. ۴۸۰۰ تا ۵۰۰۰ لول تریاک، (تریاک به کشورهای چین، بریتانیا و آمریکا صادر می‌شود.). ۳۶ هزار کیسه تنباکو (هر کیسه ۴۵ و سه دهم کیلوگرم.)، صادرات تنباکو در انحصار ادارهٔ تنباکوی ترکیه‌است. در ۱۹۰۴، ۶۰۰ عدل فرش از شیراز به خارج از کشور صادر شده‌است که مقصد این صادرات عمدتا شبه جزیره عربستان، ترکیه و مصر بوده‌است.[۳]

 فرهنگ

شیراز به شهر شعر، شراب، باغ و گل و بلبل معروف است. باغ در فرهنگ ایرانیان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و شیراز از قدیم به داشتن باغهای بسیار و زیبا مشهور بوده‌است. برای مثال شیراز از دوران باستان باغ‌های انگور فراوانی داشته و همین باعث شهرت جهانی شراب شیراز در دنیا شده‌است. امروزه بیشتر باغهای این شهر در شمال غربی شهر و در مناطق قصر دشت، کشن(کوه شن) چمران و معالی آباد واقع شده‌ اند. تعدادی از باغهای شیراز از لحاظ تاریخی بسیار حایز اهمیت هستند و به عنوان مراکز مهم توریسیتی بشمار می‌آیند. معروفترین این باغها میتوان از باغ ارم، باغ عفیف آباد، بقعه هفت تنان، باغ دلگشا و باغ جهان نما نام برد.

سوغاتهای عمده شیراز خاتم،آبلیمو، آبغوره و بهار نارنج می‌باشند و معروفترین خوردنی شیراز فالوده شیرازی است. از دانشمندان بزرگ شیرازی نیز میتوان به قطب الدین شیرازی اشاره نمود.

شیراز نقش ویژه‌ای در فرهنگ ایران دارد و شاعران بسیاری از این دیار برخاسته‌اند. از میان آنها سعدی و حافظ شهرت جهانی دارند. آرامگاه این دو شاعر یزرگ همواره پذیرای جهانگردان بسیاری از سراسر جهان است. از دیگر شاعران معروف شیرازی میتوان به اهلی شیرازی، شوریده شیرازی(شاعر روشندل شیرازی) و وصال شیرازی اشاره نمود.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 2:41 قبل از ظهر  توسط   | 

پل سی و سه پل (الله وردیخان )

اين پل كه در نوع خود شاهكارى بى‏نظير از آثار دوره سلطنت شاه‏ عباس اول است، به هزينه و نظارت سردار معروف او الله ‏وردى‏خان بنا شده. اين پل در حدود 300 متر طول و 14 متر عرض دارد و طويل‏ ترين پل زاينده ‏رود است كه در سال 1005 هجرى ساخته شده است. در دوره‌ صفويه‌،مراسم‌ جشن‌ آبريزان‌ يا آبپاشان‌ ارامنه‌ در كنار اين‌ پل‌ صورت‌ مي‌گرفت‌. ارامنه‌ جلفا، مراسم‌ «خاج‌ شويان‌» را نيزدر محدوده‌ همين‌ پل‌ برگزار مي‌كرده‌اند. پل‌ مزبور يكي‌ از شاهكارهاي‌ معماري‌ و پل‌ سازي‌ ايران‌ و جهان‌ محسوب‌ مي‌شود.

و به روايتي ديگر:

 اين پل در سال (1011 ه.ق) باهتمام اللهورديخان سپهسالار شاه عباس و بنا به فرموده شاه مزبور شروع به ساختمان گرديد و به طورى كه در عالم آراى عباسى نوشته شده داراى چهل چشمه (دهانه) بوده كه از هر چشمه آب خارج مى‏گرديده، پلى بسيار عريض و طويل و مرتفع، شالوده آن با سنگ و آهك ريخته شده و با آجر و گچ بالا رفته و دو طرف پل غرفات و غلام گردشهاى بلند فوقانى ساخته و چشمه ‏هاى زيرينش زياد با عرض و مرتفع و طول آن 350 قدم و عرضش بيست قدم و شش معبر باين شرح داشته است:

 1- راه وسط كه مخصوص عبور سواره و گردونه‏ها بوده است. 2 و 3 دو طرف پل كه از ميان گالالريها ى زيبا مى‏گذشت و به پياده‏رو تخصيص داشت. 4 و 5 پشت بامهاى گالارى از دو طر ف كه دور آن نرده داشته و موقع طغيان رود تفرجگاه باشكوهى بوده است، سرانجام گالاريهاى پل به وسيله پله‏هاى ظريف بزير پل متصل مى‏شد و از زير پل هم موقع كم آبى عبور مى‏كردند. 6 از زير پل بود.

 مساحت اين پل را سياحان انگليسى چهارصد و نود يارد تعيين كرده‏اند. هفت دهانه اين پل گرفته شده و اكنون 33 دهانه دارد و از اين رو به پل 33 چشمه شهرت دارد.

 اين پل را بنامهاى: پل شاه عباسى - پل اللهورديخان - پل جلفا - پل چهل چشمه - پل سى و سه چشمه خوانده‏اند و وجه تسميه هر يك چنين است: 1- پل شاه عباسى از آن جهت گويند كه شاه عباس اول دستور بناى آن را داده است و چون بمباشرت و اهتمام اللهورديخان ساخته شده به پل اللهورديخان معروف گرديده و از لحاظ اينكه معبر مردم به جلفا بوده آن را پل جلف هم گفته‏اند و چون در ابتداء چهل چشمه داشته پل چهل چشمه و اينك سى و سه چشمه دارد به پل سى و سه چشمه اشتهار دارد.

 اين پل براى اتصال خيابان چهار باغ كهنه عباسى به خيابان چهارباغ بالا و باغ هزار جريب و عباس آباد ساخته شده است. اين پل در جشن آبريزگان و آب پاشان محل اجتماع شاه و بزرگان و شعراء و رجال و ساير مردم بوده است.

 شرحى را كه سرپرسى سايكس انگليسى راجع به اين پل نوشته از نظر اينكه بسيار دقيق و وضع پل را در آخر قرن سيزدهم و اوائل قرن چهاردهم هجرى مجسم مى‏نمايد عيناً در اينجا نقل مى‏گردد:

 خيابان با شكوه چهارباغ از يك طرف به پل اللهورديخان كشيده مى‏شود، كه با اين كه حاليه روى بويرانى نهاده معذا از پل هاى درجه اول عالم به شمار مى‏آيد، اينجا از يك شاهراه سنگ فرش شده وارد مدخل عمومى پل مى‏شوند شكل فوق العاده و شگفت آور اين پل كه 388 يارد طول آنست مقابل يك جاده سنگ فرش شده‏اى به عرض 30 پا بدين قرار ايت كه در آن سه معبر در سه سطح مختلف تعبيه شده كه يكى از آنها راه معمولى روى پل است كه در دو طرف آن طاق نماهاى سرپوشيده ساخته‏اند. طاقنماها از طرفى برودخانه و از طرفى به همين جاده مشرف مى‏باشند، در بالا و پائين اين طاقنماها كه با تابلوى نقاشى شده تزيين يافته بود هر كدام يك پياده روهائى است كه با پله كانها باين راه اصلى وصل مى‏شود و در كنار سطح رودخانه معبر ديگرى است كه به طول رودخانه امتداد مى‏يابد. تنها انتقاد مخالفى كه براى ساختمان اين پل مى‏شود كرد و آن از تصوير هم نمايان است آنكه، پل مزبور در مقابل جريان ضعيف و باريك زنده رود در بيشتر فصول سال بيش از، انداغزه جنبه ظرافت دارد.

 در تاريخچه ابنيه تاريخى اصفهان درباره اين پل تاريخى چنين نوشته است:

 در انتهاى جنوبى خيابان چهارباغ پل اللهورديخان است كه به نام بانى و سازنده آن خوانده مى‏شود و در همان موقعى كه شاه عباس دستور كاشتن درختان چهارباغ را مى‏داده رفيق و سپهسالار شاه نيز در ساختمان اين پل به وسيله آجر و سنگ تراش فعاليتى به خرج مى‏داد، وضعيت اين پل با قديمش تفاوت زيادى نكرده است. ايوانچه‏ها و غرفه‏هاى زيبا و متناسب طرفين پل كه جاى نشستن اهالى و عبور و مرور است به همان حالت اوليه باقى مانده است. طول اين پل 295 متر و عرضش 13/75 متر مى‏باشد. نوشته‏اند كه در ابتدا چهل چشمه داشته و به تدريج سى و سه چشمه شده در سنوات اخير قسمت زيادى از بستر رودخانه را تصرف كرده و اشجارى غرس نموده بودند به طورى كه چند چشمه پل از عبور آب محروم گشته ممكن بود بكلى متروك شود وى در سال 1330 كه آقاى مصطفى خان مستوفى رياست شهردارى اصفهان را داشت شهامت و شجاعت به خرج داد و اراضى مزبور را از تصرف غاصبين خارج و مجراى عبور آب چشمه‏ها را باز كرد و اقدام به ساختمان ديوارهاى سنگى در طرف شما رودخانه نموده كه نوز آثارش پابرجا و عملياتش زبانزد مردم اين شهر است. در دوره صفويه ارامنه حق داشتند تا ميدانى كه اول پل احداث شده بود جمع شوند و مال‏التجاره و صنايع خويش را با صنعتگران اصفهانى تبديل نمايند و حق نداشتند از اين پل عبور كرده داخل شهر شوند در جل اين پل مجسمه رضا شاه كبير بر روى ستونى بارتفاع 5 متر ديده مى‏شود كه اسبى سوار و به طرف شما متوجه است اطراف اين مجمسه فعلاً ميدان 24 اسفند و با ميدان مجسمه ناميده مى‏شود.

 در شمال شرقى پل يعنى اول خيابنى كه به طرف شرق امتداد دارد ساختمان آجرى است كه بياد مقبره كمال الدين اسماعيل )قبرش در جهانباره است( ساخته شده و خيابان مزبور به نام آن بزرگوار ناميده مى‏شود كه به طرف پل جوئى و خواجو امتداد دارد.

 به طورى كه ملاحظه شد گفتار تاريخچه ابنيه تارخى اصفهان وضع پل زاينده رود را در گذشته و حال تشريح كرده و اقتضاء داشت كه براى استحضار سرگذشت پل ايام گوناگون درج گردد.

 تاورنيه سياح فرانسوى راجع باين پل در سفرنامه خود كه نظم الدوله ابوتراب نورى آن را ترجمه كرده چنين نوشته است:

 پلى كه در وسط خيابان تقاطع مى‏كند موسوم به پل اللهورديخان كه بانى آن بوده است مى‏باشند و آن را پل جلفا هم مى‏گويند. اين پل تمام از آجر و سنگ بنا شده و سطح آن بيك ميزان است. دو طرف آن از وسطش پست‏تر نيست، 350 قدم طول و بيست قدم عرض دارد و زير آن چندين چشمه و طاق از سنگ ساخته شده كه خلى پست و كم ارتفاع است، در دو كناره پل راهروى به عرض هشت نه پا و به طول تمام امتداد پل كه چندين طاق با پايه‏هاى مرتفع به ارتفاع 25 يا 30 پا سقف آن را نگاهداشته‏اند ديده مى‏شود، اشخاصى كه مى‏خواهند هوا خورى كنند وقتى كه خيلى گرم نباشد از بالاى سقف راهروها عبور مى‏نمايند، اما معبر معمولى از زير آن راهروها است كه به منزله نرده و نگهبان است و روزه نهائى به طرف رودخانه دراد كه هواى لطيف و خنك از آنه داخل راهرو مى‏شود. زمين راهرو از سطح پل خيلى بلندتر است و به توسط پله به راحتى بالاى آنها مى‏روند. فضاى وسط پل مخصوص عبور گارى و دواب است و تقريباً 35 پا عرض دارد. يك معبر ديگر هم دارد كه در تابستان و وقع كمى آب به واسطه خنكى خيلى مطبوع است و آن از ميان خود رودخانه است در خط مخصوصى كه تخته سنگها نزديك هرم اتفاق افتاده مى‏توان از روى آنها رد شد بدون اينكه پاتر بشود. از تمام دهنه‏هاى زير پل به واسطه درهائى كه به هر چشمه گذراده‏اند مى‏توان عبور نمود از پلكانى كه در قطر پايه پل ساخته شده از روى پل به زير چشمه‏ها و طاقها پائين مى‏روند و همينطور پله هائى در دو طرف دارد كه به بالاى مهتابى روى راهروها صعود مى‏نمايند و عرض راه پله‏ها بيش از 2 تواز (4 ذرع تقريباً( است، و در دو طرف نرده و محافظى كشيده‏اند كه از پرت شده جلوگيرى مى‏نمايند.

 بنابراين اين شش معبر در روى اين پل وجود دارد: يكى در وسط و چهار تا در دو طرف كه عبارت است ازى زير و بالاى هراهرورهاى پلكان تنگى كه به زير پل مى‏رود حقيقتاً اين پل از روى صنعت و استادى بنا شده و مى‏توان گفت قشنگترين صنعت و شاهكار ابنيه ايران است، اما بسى دور است از اينكه به استحكام پل نف پاريس ساخته شده باشد.

 سرپرسى سايكس انگليسى در شرحى كه راجع به پل زاينده رود نوشته بود گفته بود كه اين پل با اينكه روى به ويرانى نهاده از پل هاى درجه اول عالم است و اما تاورنيه تعصب ملى نگذارده كه در قضاوت خود انحراف نورزد، گرچه تاورنيه در كليه موراد نظرش ساده نبود و اغلب خواسته است بناها و يدگر آثار ايران را كوچك و پست جلوه دهد و از ديگران هم استفاده كرده كه در تجليل اصفهان غلو كرده‏اند.

 اينكه آراى مختلفى راجع به اين پل نگاشته شد براى امكان استخراج نظر صحيح و صائب درباره آن بود و اينكه درستى و نادرستى نظرهائى چون نظر تاورنيه معلوم گردد. در هر حال اكنون اين پل در اصفهان ممتاز و در درجه اول قرار دارد و چون از آثار باستانى به شمار مى‏رود زير شماره 110، به ثبت تاريخى رسيده است.

 شاه عباس اول به طورى كه مورخان و سياحان خارجى نوشته‏اند در هر حال در جشن آبريزان شركت مى‏كرد و اگر در اصفهان بود در كنار زاينده بود برابر پل سى و سه پل و اگر در مازندران بود در كنار درياى خزر، و گاهى روى پل سى و سه چشمه برگزر مى‏كرد.

 در كتاب زندگانى شاه عباس اول راجع به جشن نوروز كه شاه در سال 1018 هجرى در روى پل سى و سه پل برگزار كرده چنين نوشته است.

 جشن نوروز غالباً از سه تا هفت شبانه روز دوام مى‏يافت. گذشته از باغ نقش جهان پل اللهوردى خان را نيز آئين مى‏بستند و چراغان مى‏كردند. و گاه به فرمان شاه عباس بر سر پل مراسم گلريزان صورت مى‏گرفت، و گلهاى فراوان در راه شاه و همراهان او ريخته مى‏شد. از آن جمله در سال 1018 با آنكه جشن فروردين مصادف با ماه محرم بود، به فرمان شاه هفت شبانه روز جشن نوروزى گرفتند و بر سر پل گلريزان كردند و چون مردم اصفهان در چراغان و آئين بندى هنر نمائى بسيار كرده بودند، شاه مبلغ پانصد تومان از ماليات آن سال را به ايشان بخشيد.

 در تاريخ اين جشن و گلريزان مير حيدر معمائى كاشى چنين سروده است:

 گل گشت روى پل چو كند خسرو عجم          گل گشت روى پل پى تاريخ كن رقم

 موضوعى كه باقى ماند تاريخ بناى پل است كه بامر شاه عباس كبير انجام شده است. آنچه مسلم است در سال 1018 كه جشن گلريزان در حضور شاه عباس انجام گرديد پل مزبور ساخته بوده است ولى مورخان سال اتمام را متفاوت نشوته‏اند:

 اسكندربيك در عالم آراء در وقايع سال (1011) چنين نوشته:

 در انتهاى خيابان باغى بزرگ و وسيع، پست و بلند، نه طبقه جهت خاص پادشاهى طرح انداخته بباغ عباس آباد موسوم گردانيدند و پل عالى مشتمل بر چهل چشمه به طرز خاص، ميان گشاده كه در هنگام طغيان آب در كل، يك چشمه به نظر در مى‏آيد، قرار دادند كه بر زاينده رود بسته شده هر دو خيابان بيكديگر اتصال يابد.

 حاج ميرزا حسن خان جابرى انصارى در تاريخ اصفهان و رى در وقايع اسل 1005 ه.ق( چنين نوشته:

 شاه عباس اصفهان را پاى تخت دائمى خود نموده طرح عمارات عاليه انداغخ، سر درب درب قيصريه جنگ او است با ازبكان.

 و در وقايع سال (1008 ه.ق) چنين نوشته:

 شاه از هرات به اصفهان آمده و تكميل طرح عمارات و باغات كه هر يك از امراء باغى به نما خود ساخته در حواشى چهار باغ كهنه در چهار باغ بالا.

 و نيز در وقايع سال (1008 ه.ق) مى ‏نويسد:

 شاه عباس به اصفهان برگشت، اللهورديخان را فرمود پل زاينده رود را با عمارات ديوانى بساخت.

 در وقايع سال (1012) نوشته است:

 بناى سر درب عالى عيصريه و كاشى كارى ممتاز آن ...

 ميرزا علينقى كمره‏اى متخلص به نقى كه از شعراى زمان بوده ماده تاريخى سروده كه ابيات آن چنين است:

 فلك قدر الله و يردى كه قدر          ز عباس شاه اندر ايام يافت

 بامداد بيگ ويردى دادگر          پلى كدر آغاز و انجام يافت

 بسعى ملك سيرت آقا حسين          بخير العمل حسن اتمام يافت

 به دست زبر دست صعب امير          چو بند امير اين بنا نام يافت

 پى سال تاريخ اين پل نيافت          كسى خوبتر از »پل اتمام يافت«

 ظاهراً گفته عالم آرا اينستكه پل در سال (1011 ه.ق) ساخته شد و گفته‏هاى جابر انصارى قسمتى حاكى است كه در سال مزبور ساخته شده و قسمتى مى‏رساند كه دستور داده شده كه بسازند و در قسمت نوشته كه ساختن آن با سر در قيصريه مقارن بوده و حال آنكه ساختمان سر در قيصريه را از وقايع سال 1012 نوشته است. و هيچ اشاره بسند اين گفته‏ها هم نشده است.

 ماده تاريخ منسوب به نقى كمره‏اى هم حاكى است كه ساختمان پل امير در سال (1005 ه.ق) انجام يافته است ولى تاريخ شروع آن معلوم نيست و بايد اذعان كرد كه اگر منظور همان پل چهل چشمه و يا اللهورديخان باشد محال است كه در ظرف يكسال چينن پلى ساخته شده باشد و حدال بايد در سال (1003 ه.ق) شروع شده باشد تا در (1005 ه.ق) به اتمام برسد.

 آنچه به نظر مى‏رسد اين است كه براى ساختمان عباس آباد مسلم است كه بايد ابتداء پل واسطه ساخته شود و سپس شروع به ساختمان آن طرف پل شود. تاريخ ساختمان چهارباغ يعنى اتمام آن مطابق ماده تاريخى كه سروده‏اند و عالم آراء نوشته است. هزار و پنج هجزرى است و ماده تاريخ چنين است:

 عجب چارباغى است بهجت فزا          گرش ثانى خلد گويند شايد

 چو تاريخ آن دل طلب كرد گفتم:          نهالش به كام دل شه بر آيد

 كه با حساب حروف جمل با هزار و پنج مطابقت دارد و نيز تاريخ تكگائى كه در خيابان چهارباغ طبق دسترو شاه عباس ساخته شده سال هزار و يازده است كه در تذكره نصرآبادى به نقل از تاريخ جلال منجم به شاه عباس اول منسوب شده و آن ماده تاريخ چنين است:

 كلبه‏اى را كه من شدم بانى          مطلبم تكيه سگان على است

 زين سبب فيض يافتم ز اله          كه مرا مهر با على ازلى است

 خانه دلگشا شدش تاريخ          چونكه از كلب آستان على است

 و از طرفى اللهورديخانه در سال (1004 ه.ق) از طرف شاه عباس اول به ايالت فارس منسوب گرديد و در آنجا به اداره امور و تمشيت مى‏پرداخت تا اينكه حكومت كهكيلويه هم بر حزوه حكومتش افزوده گرديد و از مجموع اين تواريخ استنباط مى‏شود كه شاه عباس پس از استقرار به سلطنت و پيش از اينكه مقر خود را صافهان قرار دهد در صدد بوده كه اصفهان را به پايتختى انتخاب كند و از اين رو دستور داده بود كه طرحهائى براى آبادى اصفهان مهيا كردن آن براى پايتختى ريخته شود و شايد اعزام اللهورديخان به فراس هم از اين نظر بوده كه اقدامات عمرانى اصفهان هم زير نظر او قرار گيرد و عمدتاً بايد عمران اصفان از بعد از تاريخ اعزام اللهورديخان يعين بعد از سال (1004 هجرى) انجام يافته باشد و تقريباً هم همين طور است چه مطابق ماده تاريخى نقى كمره‏اى هم ساختمان پل اللهورديخانه در سال (1005 ه.ق( اتمام يافته و عمران خيابان چهار باغ در (1005 ه.ق) و تكايا چهارباغ در (1011 ه.ق) و در سال (1025 ه.ق) تمام ساختمانهائى كه از زمان شاه عباس شروع شده بوده سرانجام يافته بوده است.

 و اما اينكه گفته شده در سال (1011 ه.ق)مأمور ساختمان پل شده با تاريخ اتمام پل كه (1005 ه.ق) باشد مغاير است، مى ‏توان گفت اللهورديخان ابتداء طبقه زيرين پل را براى امكان عبور و مرور ساخته بوده كه در (1005 ه.ق) به اتمام رسيده بوده و بعد در (1011 ه.ق) مأمور شده كه پل را به اتمام برساند يعنى طبقه بالا را نيز بسازد كه در موقع طغيان رودخانه هم عبور و مرور از طبقه دوم مقدور باشد و شايد طغيان رودخانه زاينده رود موجب تكميل پل بوده است و با اين فرض ديگر مغايرتى در بين نخواهد بود.

 نظر ديگرى هم امكان دارد و آن اين است كه بگوئيم پل موضوع ماده تاريخ نقى كمره‏اى در فارس بوده نه در اصفهان ولى چون در تاريخ چنين اشاره‏اى نشد ناچار بايد پل موضوع ماده تاريخ نقى را همان پل سى و سه پل دانست

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 3:13 قبل از ظهر  توسط   |