ایران شناسی

سرزمین من

مروری کوتاه بر تاریخچه سقاخانه در ایران

سقاخانه در معماری سنتی ایرانی، به فضاهای کوچکی در معابر عمومی گفته می‌شد که اهالی و کسبه برای دسترسی رهگذران تشنه به آب سالم درست می‌کردند. سقاخانه معمولا ظروف سنگی بزرگی بود که آب آشامیدنی را در آن می‌ریختند و پیاله‌هایی با زنجیر به آنها بسته می‌شد.

سقاخانه‌ در ابتدا بیشتر جنبه خدماتی داشت و بانی آن بیشتر به منظور ثواب بردن، به ساخت و نگهداری آن اقدام می‌کردند برخی سقاخانه‌‌ها دائم بودند و برخی دیگر در زمان‌های خاص بویژه هنگام عزاداری محرم برپا می‌شدند. برای آگاهی دادن به رهگذران در شب، شمع‌هایی در اطراف سقاخانه تعبیه و روشن می‌شد که بعدها جنبه‌ای مذهبی پیدا کرد و کسانی که نذر و نیازی داشتند هر شب‌جمعه، شمع‌هایی را در سقاخانه‌ها روشن می‌کردند.

در تهران، بیش از ۲۹۰ سقاخانه وجود دارد که سقاخانه خدابنده لو تنها سقاخانه مصور تهران است که از دوره قاجاریه به جا مانده ‌است و از بی‌نظیرترین آثار تاریخی شهر تهران به شمار می‌رود. در تهران قدیم به لحاظ معماری و گستره مخاطبان، سقاخانه‌های نوروزخان، شیخ هادی نجم‌آبادی، سقاخانه آیینه و سقاخانه مصور خدابنده‌لو شهرت زیادی داشت.

سقاخانه نوروزخان در خیابان پانزده خرداد شرقی، جنب بازار آهنگران واقع شده بود و در گذشته نه چندان دور از معروف‌ترین سقاخانه‌های تهران به شمار می‌رفت. سراسر گذر این سقاخانه طاق‌بندی شده بود و شمایل بزرگان دینی و مذهبی، علم، بیرق و علامت سیاه را به آن می‌آویختند. زورخانه‌ای به همین نام در کنار این سقاخانه وجود داشت که از زورخانه‌های معروف و نامی شهر به شمار می‌رفت و دالان ورودی آن از زیر سقاخانه نوروزخان می‌گذشت.

سقاخانه آیینه در خیابان ظهیرالاسلام قرار داشت. در تزئینات این سقاخانه آینه‌کاری بسیار به کار رفته و همین سبب نامگذاری سقاخانه به آیینه شده است. این سقاخانه از سوی حاج میرآخور در سال 1304 قمری بنا شد و یکی از پرزرق و برق ترین سقاخانه‌های تهران به شمار می‌رفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آبان 1393ساعت 13:47  توسط امید مرادی  | 

نخستین‌آیین‌عزاداری ثبت‌شده در میراث معنوی را در زنجان ببینید

 

عزاداری با طعم قدیم

 

ایران سرزمین تنوع‌هاست، این تنوع در آیین‌های سوگواری محرم که همه ساله در گوشه و کنار ایران برگزار می‌شود هم نمود دارد، اما در این بین، مراسم سوگواری حسینیه اعظم زنجان به لحاظ جمعیت سوگوارانی که در یک منطقه گرد هم می‌آیند و به عزاداری می‌پردازند منحصر به فرد است.

 

در این مراسم هیچ گونه روش بدعت آلود سوگواری مانند استفاده از ادوات موسیقی، ‌علم‌گردانی، قمه‌زنی و... وجود ندارد و مردم فاصله بین حسینیه تا امامزاده ابراهیم شهر را که حدود چهار کیلومتر است، قدم می‌زنند و به روضه‌ها و نوحه‌های حسینی گوش داده و سینه‌زنی می‌کنند.‌ در روز هشتم محرم مردم بعد از اذان ظهر مقابل حسینیه گرد هم می‌آیند و تا اذان مغرب به سوگواری می‌پردازند. این مراسم با جمعیتی 300 هزار نفری برگزار می‌شود و سال 87 به‌عنوان‌ دهمین مورد از میراث معنوی ثبت شده در کشور و نخستین گونه از جنبه منحصر به فرد آیین‌های عزاداری در فهرست میراث معنوی کشور به ثبت رسید، اما این ثبت شدن هیچ تغییری در‌خصوص نوع برگزاری این مراسم ایجاد نکرد و هیات مدیره حسینیه بر برگزاری سنتی این مراسم نظارت دارد.

 

 

بزرگ‌ترین قربانگاه ایران

 

زنجان حالا سال‌هاست که به منای ایران شهرت دارد. تعداد زیاد قربانیان مراسم شب تاسوعا در زنجان، این شهر را دومین قربانگاه بزرگ مسلمین پس از سرزمین منا تبدیل کرده است. در عزاداری روزهای تاسوعا و عاشورا در مسیر دسته‌های عزاداری هزاران راس قربانی اعم از شتر، گاو و گوسفند ذبح می‌شود. هر ساله بجز گوسفندانی که قربانی می‌شوند تعداد زیادی از سوگواران حسینی هم وجه نقد گوسفند را به حسینیه زنجان اهدا می‌کنند.

 

از قرار معلوم تعداد احشام و پرندگان نذری در آن به بیش از 13 هزار راس می‌رسد که از این تعداد 1500 راس ذبح می‌شوند و مابقی احشام به صورت زنده به حسینیه اهدا می‌شود و حسینیه این نذورات را فروخته و درآمد ناشی از آن را صرف هزینه های حسینیه اعظم می‌کند. نذورات هر ساله این حسینیه بیش از یک میلیارد تومان است که این موضوع باعث می‌شود حسینیه از این نظر نیز منحصر به فرد باشد. این حجم از قربانی در دهه 40 وجود نداشته است. سال 47 تعداد گوسفندان قربانی در روز هشتم محرم چهار تا پنج راس بوده و سال 53 این تعداد به صد راس رسیده است و به مرور به تعداد نذرکنندگان افزوده شده است. جالب این که تعداد زیاد قربانی‌های این مراسم یکی از عوامل ثبت این عزاداری در فهرست میراث معنوی کشور بوده است.

 

بزرگ‌ترین دسته عزاداران زنان

 

حضور گسترده زنان در حاشیه این مراسم از دیگر امور منحصر به فرد این آیین است. البته در گذشته زنان فقط به‌عنوان تماشاگر در این مراسم حضور می‌یافتند، اما مدتی است زنان نیز می‌توانند به صورت یک دسته مجزا در پشت سر دسته حرکت کنند. دسته زنان زینبی حسینیه اعظم به عنوان الگوی زیبنده پرچمدار کربلا حضرت زینب(س) معنویت خاصی به این مراسم می‌دهند. البته به گفته روابط عمومی حسینیه زنجان، زنان در این دسته عزاداری حدود 10درصد جمعیت را تشکیل می‌دهند، اما با وجود این، این دسته رهروان زینبی جزو بزرگ‌ترین دسته‌های عزاداری زنان در ایران محسوب می‌شود.

 

 

گرمابه تاریخی حسینیه

 

حسینیه اعظم زنجان و گرمابه تاریخی آن در جنوبی‌ترین بخش بافت قدیم شهر زنجان و در محله‌ای معروف به همین نام واقع شده که در گذشته مشرف به دروازه جنوبی شهر ـ دروازه قلتوق ـ بوده است.

 

مسجد حسینیه اعظم زنجان یکی از بناهای قدیمی و تاریخی زنجان است که از قدیم مرکز تجمع عزاداران و حسینیان بوده است. البته این بنا در هجوم حوادث زمان چند بار تخریب و ویران شده، ولی به‌دلیل ارادت خاص مردم منطقه در مراحل مختلف بازسازی و مرمت شده است.‌ قدمت مسجد حسینیه اعظم زنجان به صورت دقیق مشخص نیست. قدمت تخمینی این مسجد از روی اسناد و کتیبه‌ها و آثار و وسایل باقیمانده در مسجد و نقل‌قول‌های شفاهی معتمدان‌ تخمین زده شده است.

 

بر مبنای مدارک تاریخی، بیشتر مساجد و تکایا دارای اسم وقف‌کننده،‌ سازنده و محله است و این مکان تنها مکانی است که فاقد اسم از نظر شخص و محله (در زمان گذشته) است، بنابراین با جرات می‌توان گفت تنها مکان اصلی به عنوان تکیه و حسینیه عزاداری در شهر زنجان در طول تاریخ بوده است.‌ منابع مستند و مشخصی از تاریخ بنا و بانیان این محل در دسترس نیست، اما اطلاعاتی که کارشناسان میراث فرهنگی از تاریخ و فرهنگ شفاهی به دست ‌آورده‌اند،‌ حاکی از آن است که قدمت تاریخی مسجد به اوایل دوران صفویه و حتی قبل از آن یعنی به دوران نخستین اسلامی می‌رسد که البته در آن زمان به صورت تکیه‌ای بوده که بعد از بازسازی در دوران قاجار بافت مسجد نیز اضافه شده است.

 

بر مبنای مدارک تاریخی، حسینیه اعظم زنجان تا سال 1316 تکیه بوده که با عنوان تکیه حسینیه برنامه‌های معمولی مثل عزاداری و سینه‌زنی در آن صورت می‌گرفته، اما مدتی بر اثر تهدیدهای حکومت رضاخان، تکیه تعطیل می‌شود.

 

بعد از تبعید رضاخان فعالیت‌های تکیه به حالت عادی برمی‌گردد، از این تاریخ به بعد این بنا به وسیله اهالی محل تعمیر و نگهداری می‌شود و به تدریج با یاری مردم، مسجد گسترش پیدا می‌کند و به حسینیه بزرگی تبدیل می‌شود.

 

 

حمام تاریخی حسینیه

 

حمام تاریخی حسینیه زنجان در محل قدیمی این شهر و در ضلع شرقی حسینیه اعظم این شهر است. همان‌طور که از نام این بنا پیداست، این گرمابه به‌عنوان یکی از متعلقات مجموعه حسینیه اعظم بوده و برای استفاده حسینیه هم ساخته شده است. این گرمابه تا همین چند سال پیش هم مورد استفاده قرار می‌گرفت، اما مدتی بود که تبدیل به انباری شده بود. این حمام با توجه به ارزش تاریخی و فرهنگی آن و به دلیل معماری ویژه‌اش مهر 76 در فهرست آثار تاریخی کشور به ثبت رسید. گرمابه حسینیه همچون گرمابه‌های تاریخی دارای تاسیسات و متعلقات لازم با بهره‌گیری از معماری خاص آنهاست.

 

در این حمام، کتیبه یا سندی که زمان ساخت بنا را مشخص کند یا اطلاعات مدونی که قدمت بنا را نشان دهد وجود ندارد، اما بنا به اظهارات معتمدان شهر و همین طور با توجه به سبک و نوع معماری آن، کارشناسان تاسیس این بنا را اوایل دوره قاجار تخمین زده‌اند.

 

سوگواری در سادگی

 

مراسم سوگواری در زنجان فقط به یک گردهمایی بزرگ، سینه‌زنی و راهپیمایی حد فاصل حسینیه تا امامزاده ابراهیم است و این مراسم از هر نوع بدعتی دور است تا جایی که سرپرست سابق میراث فرهنگی زنجان مهم‌ترین عامل جهانی شدن مناسک محرم در زنجان را سادگی، بی‌آلایشی و دور بودن آن از هر نوع بدعت می‌داند. او در همان روزها به خبرگزاری ایسنا گفته بود : مردم، بهترین و تواناترین محافظان و مدافعان میراث فرهنگی هستند و می‌توانند به خوبی از این آثار پاسداری و حراست کنند و مردم زنجان توانسته‌اند با دوری جستن از بدعت‌ها از مراسم سوگواریشان که به عنوان میراث معنوی شهر ثبت شده است، صیانت کنند. نکته جالب توجه این که هیچ نوع آلات موسیقی ازجمله طبل و شیپور در عزاداری‌های زنجان استفاده نمی‌شود و همه شوری که در این دسته‌ها وجود دارد برگرفته از احساس پاک عاشقان حضرت است.

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان 1393ساعت 13:40  توسط امید مرادی  | 

چرخی در تکیه های باسابقه و قدیمی تهران در شب‌های محرم +عکس

 از گذشته مردم تهران برای برگزاری مراسم عزاداری در ایام محرم به مکان های بزرگی می رفتند و دسته جمعی عزاداری می کردند اما در دوره رضاشاه معدوم برای جلوگیری از اتحاد مردمی در این ایام، عزاداری برای سالار شهیدان ممنوع شد به همین دلیل برخی از مردم این مراسم را در خانه های خود برگزار می کردند از همان زمان روضه خوانی های خانگی و جمع های کوچکتر و متعددتر برای برگزاری این مراسم تشکیل شد.

در این ایام سید ابراهیم سادات اخوی، منزل مسکونی خود را وقف کرد و آن را به محلی برای برگزاری مراسم عزاداری سید الشهدا تبدیل کرد به گونه ای که در این خانه که در چهارراه سیروس تهران واقع شده، هنوز بعد از 150 سال این مراسم به سبک و سیاق قدیمی خود برگزار می شود.


از همین زمان بود که جمع های مختلف نام های متفاوتی نیز گرفتند. سجادیه، حسینیه، مهدیه( محل برگزاری مراسم مخصوص حضرت مهدی(عج) )، تکیه و ... مکان هایی شدند که هر کدام برای مناسبتی خاص مراسم برگزار می کردند به عنوان مثال در تکیه مخصوص برگزاری مراسم عزاداری محرم مردم دور تا دور مکان مورد نظر می نشستند و عده ای که در وسط تکیه بودند سینه زنی می کردند در وسط این تکایا مراسم تعزیه خوانی نیز برگزار می شد و مکان آن به گونه ای بود که مردمی که دور تا دور نشسته بودند، برای دیدن تعزیه اشراف کامل داشتند.

هر چند که اکنون شکل و شمایل این تکایا تغییر کرده است اما برخی از آنها چند منظوره ساخته می شد مانند تکیه تجریش که در زمان غیر از محرم به عنوان بازار میوه و تره بار از آن استفاده می شود. اما برخی تکایا مانند تکیه نیاوران یک کاربری دارد.

تکیه معروف دیگر تهران، تکیه رضا قلی خان نام دارد که متعلق به فردی به همین نام بوده است. از این تکیه که آن هم در نزدیکی چهارراه سیروس و خانه سادات اخوی واقع شده است، تنها بخش حسینیه آن با سقف محرابی اش باقی مانده، چون در دوره قاجار که ساختمان های خیابان چهار راه سیروس تخریب شد بسیاری از بخش های آن در طرح توسعه خیابان از بین رفت سقاخانه آن نیز به مکانی متروک تبدیل شده است با این حال این تکیه در این ایام میزبان اهالی محل است. تکیه درخونگاه هم از تکایای معروف تهران است که به نخل قدیمی اش شهرت دارد و در نقشه های بسیار قدیمی تهران، نام آن ذکر شده است.


هر محله ای در تهران دارای یک تکیه بوده است مانند تکیه آقا بهرام اسماعیل بزار، افشارها، بربری ها، پهلوان شریف، پامنار ... اما برخی از آنها به دلیل نام و رسم متولی اش و یا قدمتش اکنون از تکایای معروف تهران به حساب می آیند که بر خلاف تصور بسیاری از آنها با وجود معماری زیبا و قدیمی در فهرست میراث فرهنگی قرار ندارد و رو به تخریب هستند مانند تکیه امین الضرب که چندی پیش بدون اطلاع سازمان میراث فرهنگی تخریب شد.

از آنجا که طی سالها مردم مختلفی با فرهنگ های متفاوت وارد کلانشهر تهران و پایتخت شدند، هر کدام با هر قوم و قبیله ای در محل سکونت خود جمعی را برای برگزاری این مراسم تشکیل دادند و اکنون بعد از سالها هنوز هم این آیین ها را در جای جای تهران می توان دید.

برخی مانند افغانی های مقیم ایران در مسجد سید مهدی لاله زاری خیابان منتهی به شهرری زنجیز زنی و مراسم عزاداری برگزار می کنند زنجیرهای این عزاداران حسینی بسیار سنگین است.

برخی از بازاریان نیز درمسجد ملک بازار تهران صنف خرازها جمع می شوند و غذای دو رنگ نذری را همانند گذشته در مجمع های بزرگ ریخته و پخش می کنند. آنها هم گردهم می آیند و سینه و زنجیز می زنند.

در بازار ترکها هم رسم است که "یرالما یومورتا" ( تخم مرغ، سیب زمینی و نان) و نوعی چای یا قهوه نذر می کنند. سوز نوحه ها و عزاداری های این قوم ایرانی بسیار زبانزد است.

اما پر شورترین نوحه ها از آن کربلایی های مقیم تهران است که در چهارراه گلوبندک خیمه بزرگی را علم کرده و آن را در روز عاشورا آتش می زنند. نظم و ترتیب کربلایی ها در اجرای مراسم سینه زنی و نوحه خوانی به زبان عربی ویژگی این افراد است.

علم کشی در روز سوم شهادت به نشانه روانه شدن طایفه بنی اسد در خیابان های اصلی تهران برگزار می شود و علم های هر هیئت پشت سر یکدیگر در خیابانها گردانده می شوند.


مراسم عزاداری در شهرهای دیگر نیز به سبب آداب و رسوم گذشته همچنان در برخی از محلات معروف شهرها به همان سبک برگزار می شود به عنوان مثال در شهر قزوین زنان، بیل به دست به یاد قوم بنی اسد که اجساد واقعه کربلا را دفن کردند، روز سوم شهادت امام حسین (ع) از خانه ها بیرون آمده و عزاداری می کنند. مردم در اردبیل هم خود را با گل می شویند و سینه می زنند در تهران برخی از قومیت ها گل به سر می مالند.

در هر محله از تهران و یا هر شهر از ایران هر آداب و رسومی با هر نوع کیفیت اجرایی که ویژه ایام محرم برگزار می شود تنها نماد این است که عزاداران در غم این ماه شریک غم اهل بیت عصمت و طهارت (ع) باشند، حال سینه زنی و موی پریشانی در شهرهای جنوبی باشد و یا زنجیرزنی در شهرهای شمالی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت 9:26  توسط امید مرادی  | 

سفر به آلاشت، بهشت گمشده +عکس

 برای رسیدن به قطار خیلی دویدیم، می‌دانستیم که هیچ قطاری منتظر هیچ مسافری نمی‌ماند. تنها یک فرصت کوتاه می‌دهد، ترافیک بی‌پایان این شهر هم بی‌تأثیر نبود. تا ایستگاه را دویدیم. اصلاً یکی از دلایلی که باعث شد تا دل به قطار بدهیم، همین ترافیک بود اما بالاخره رسیدیم و درهای واگن‌ها پشت‌سر ما بسته شد. بازهم قطار تهران- ساری. هوای بهشتی در پیچ‌وخم سبز و تودرتوی مازندران کرده‌ایم. دل کوپه‌های این مسیر راه به جنگل می‌برد و با ابرها هم‌قدم می‌شود.

کوپه اول

شال و کلاه که می‌کنی و صدای پای قطار که بلند می‌شود، دیگر قطار به‌تنهایی معنا نمی‌دهد، معنا می‌گیرد. قطار زندگی می‌شود، پر از دلتنگی، لبریز امید و هیجان؛ بستگی به تو  دارد اینکه اعتقاد داشته باشی آسمان همه جا یک رنگ دارد یا خیر. تا اینجا قضیه اصلاً ایرادی ندارد اما اگر آسمان دلت همیشه ابری و سیاه آلوداست و آسمانش یک ریز می‌بارد، باید آسمان ذهنت را به باران‌های شمال بدهی. اصلاً برای همین است که باید زیر باران رفت. اما اگر آسمانی که با خودت می‌بری آفتابی هست، گاهی ابری می‌شود، گاهی هم می‌گیرد. باید بگویم که خیلی خوش‌شانس هستی، اصلاً زندگی همین است.



کوپه دوم

قطار تهران - ساری را که سوار می‌شوی نمی‌توانی یکسره چشم به مقصد داشته باشی؛ اصلاً سفر به مسیر است نه مبدأ و مقصدش. همین است که بوی جنگل‌ به مشامت می‌خورد. زمزمه «باز باران با ترانه» را سر می‌دهی. ترانه‌ای که حاصل گفت‌وگوی آسمان است با سقف‌های سفالی و خانه‌های شیروانی. مدت‌هاست که از دل کوپه خود را به مرغزار کشانده‌ای و همپا و هم‌صحبت مراتع و شالیزارهای سواد‌کوه شده‌ای. پاییز که باشد دیگر حرفی باقی نمی‌ماند. قطار هوهوکنان می‌پیچد در هزارتوی سرخ و نارنجی و زرد طبیعت؛ تعجب می‌کنم مسافرانی که با پاییز این مسیر با زبان تبر سخن می‌گویند. نامهربانی می‌کنند با آسمانش حتی آن زمان که بارش یک‌ریز ندارد. سفر با قطار، سفر با پنجره‌هاست. پنجره‌هایی که تو را می‌گیرد و به زیبایی‌های سواد‌کوه می‌سپرد. دل می‌سپاریم به خاطراتی که در این مسیر داشته‌ایم. سفره‌ای پهن می‌کنیم از نادیده و ناشنیده‌ها. هی می‌رویم و می‌آییم.

کوپه سوم

صدای سوت قطار از روی گردنه کدوگ هم ما را از این همه زیبایی که پنجره‌های باز ارزانی می‌دهد، نمی‌گیرد. کسی می‌گوید: «دوستان پنجره باز است نفس بفرستید.» بنابراین سینه را به هوای زیبایی می‌دهیم و تا فرصت هست نفس می‌کشیم. مسیر پر از مسافرانی است که مثل ما می‌خواهند سینه‌سوخته از دود و سیمان را جلایی بدهند. صدای پای آب ما را می‌گیرد و می‌برد به پای چشمه ساری در سواد کوه. «چه گوارا . چه زلال. مردم‌ بالادست‌ چه‌ صفایی‌ دارند! چشمه‌هاشان‌ جوشان‌، گاوهاشان‌ شیرافشان‌ باد! من‌ ندیدم‌ دهشان‌، بی‌گمان‌ پای‌ چپرهاشان‌، جاپای‌ خداست‌. گل نکردنش. ما نیز آب را گل نکنیم>. ما همان‌طور که سهراب می‌خواهد گل نکردیم. به قدر تشنگی نوشیدیم و خود را دادیم به همه زیبایی‌های مسیر.



کوپه چهارم

پنجره‌های باران خورده کوپه را پل می‌زنیم به سوادکوه. با خانه‌های شیب‌دار که تکیه به کوه دادند و در سایه‌سار سبز درختان آرمیده‌اند. سوادکوه مقصدمان نیست، سوادکوه بهانه است. به بهای بهشتی گمشده؛ به دوراهی می‌رسیم. یک راه ما را به قصه مردم روستای «دراسله‌» می‌رساند و سمت راست ما را می‌کشاند به آلاشت و چه‌کسی که روستایی ناشناخته را به بهشت وعده داده شده ترجیح دهد؛ پس خود را به مه و باران آلاشت می‌سپاریم. اینجا زمان و زمین جز با زبان سخاوت با تو هم صحبت نمی‌شوند حتی شده با نم اشکی و شوق شبنمی؛ کسی چه می‌داند که چرا آلاشت را بهشت گمشده می‌گویند؟ هرکس از ظن خود شد یار من. یا شاید به دلیل اینکه در آلاشت که هستی گم می‌شوی میان لحظه‌ها. رها می‌شوی از گذشته. رها می‌کنی آینده را و در حال زندگی می‌کنی؛ همانی که باید باشد. در آلاشت حسرت به دلت نمی‌ماند چون آلاشت را زیسته‌ای. نه از مبدأ یاد می‌کنی نه از مقصد و بگذار قطار تهران – ساری همچنان آهن بر آهن بساید و برود. آلاشت لحظه بکری است در پناه رشته کوه‌های البرز. رشته‌‌کوه‌هایی‌ که‌ چون‌ دیواری‌ بلند از آلاشت‌ محافظت‌ کرده‌ و آن‌ را در برابر هجوم‌ احتمالی‌ دشمنان‌ ایمن‌ ساخته‌اند. زمستان‌ها این‌ منطقه‌ سرد و پر برف‌ است‌ و گاهی‌ راه‌های‌ مواصلاتی‌ آن‌ به ‌مدت‌ چند روز مسدود و غیرقابل‌ عبور می‌شود. آلاشت یعنی آشیانه عقاب یا عقاب‌ها. آلاشت هنوز هم آشیانه عقاب‌هاست.

کوپه پنجم

هرچند امواج تنهایی از دل همان کوپه‌هایی که پلی بین روح روزمره زده ما با این دنیای بکر هستند به آلاشت هم رسیده است. آلاشتی‌های دهه 70 دیگر نیستند و آلاشتی‌های نسل بعد بین تهران و آلاشت روانند. آلاشتی‌های امروز شاید از آلاشت دیروز هیچ خبر نداشته باشند. کوچه‌پس‌کوچه‌‌ها بسیار تمیز و پاکیزه‌اند. در کنار هر خانه‌ای‌ ظرف‌ فلزی‌ مشبک‌ مخصوص‌ زباله‌ با در بسته‌ قرار دارد و زباله‌ها در کیسه‌های‌ مشکی‌رنگ‌ نگهداری‌ می‌شود. نظافت‌ خانه‌ها رعایت‌ شده‌‌ و کوچه‌‌ها پاک‌ و عشق‌ در آنها جاری است‌. اینجا زنان محور زندگی هستند. اما سقف خانه‌ها پر روزنه است، می‌بارند و می‌چکند و شادی را از کوچه‌ها می‌روبند. اینجاست که هوای کوپه می‌کنی. باید این مسیر را با سرعت همان قطار سریع‌السیر که تو را به این قصه کشاند طی کنی. حیف از این همه زیبایی که به ناگاه آوار شود؛ مثل بیشتر روستاها کوچه‌ها خلوت‌، خانه‌ها خالی‌ از سکنه است. کم کم مسافران می‌مانند و پیران روستا. به تنهایی مسجد روستا که با نقشی زیبا از نام خدا در شولایی از‌ درختان‌ «سدروس‌»، «کاج‌ بادامی‌»، «سرو تبری‌» و «سرو زربین‌» گنبد به آسمان کشیده است.



کوپه ششم

سفره سفر به بهشتی‌گمشده را در دل کوپه باز کردیم. هرکسی به زبانی ترجمه می‌کند زمزمه آب را. دل می‌سوزاند برای رودخانه‌ها، آب‌ها، سبزه‌ها، تا کسی گِل نکند زلال روح این آیینه شفاف را؟ و حیف که اینجا متروک می‌شود. به‌راستی چه کسی می‌خواهد واگویه کند «راز گل سرخ» را در این زیبایی گمشده در دل البرز؟ هرچند دستان جوانان آلاشت، همان‌هایی که هم‌نفس آسمان خاکستری تهران و سایر شهرهای بزرگ شده‌اند، هنوز هم با گل و خشت آشناست. آنها هم تاب روزنه‌های سقف پدری را ندارند. برای همین است که خود را به آلاشت کشانده‌اند تا خانه پدری را دستی بکشند. هنوز هم هوای آلاشت در دل کوپه ما لانه کرده است. آلاشت را تا انتها که بروی، آبشاری زلف به رویت می‌کشاند که می‌توانی چشمایت را در آن جلا دهی. اینجاست که بهشت کامل می‌شود و نقاش آنچه در چنته دارد به رخت می‌کشد.

کوپه هفتم

آلاشت سرزمین رودخانه‌هایی است که سنگ‌های دل‌شان پیداست، پرچین‌هایش کوتاهند، روستایی پر از خانه دوست. آلاشتی‌ها خنکای چشمه‌ای به نام‌ «هری‌ خامه‌» را لوله کشی کرده و به روستا کشانده‌اند. «هری‌خامه»‌ چشمه‌ آب‌ معدنی‌ است‌ که‌ از دل‌ سنگ‌ سپید کوهستان‌ جاری‌ می‌شود و حدود چهارده‌ کیلومتر طی‌ مسیر می‌کند تا به‌ روستا برسد. آنها پیش از این از آب چاه می‌آشامیدند که تنها درد می‌افزود.

 اگر قطار زندگی را در بهار به آلاشت بکشانی پیران روستا را خواهی دید که بهارشان را به گیاهان دارویی می‌سپرند؛ بهار که می‌شود دست‌های پینه‌بسته آنها بوی بنفشه می‌گیرد و گل گاوزبان می‌چیند. بهار که می‌شود هم‌صحبت پونه‌های کوهی می‌شوند اما جوانان را نه، نه در پاییز، نه در زمستان و نه در بهار؛ مدت‌هاست که بین آنها و گل پونه آلاشت گفت و شنفتی نبوده است. بهشت آنها را بیکاری، خالی و متروک کرده است. بیکاری که هجوم آورد، مردهای جوان روانه شهر شدند. دبیرستان ومدارس راهنمایی بسته شدند.

 امروز اگر بخواهی روحت را به آموزش و یادگیری بسپاری بعد از دوره راهنمایی باید روانه ساری یا قائمشهر بشوی. هرچه بیشتر همدم آلاشت می‌شوی؛ عمق زخم‌هایش برایت باز می‌شود. اما برنگرد، تا اینجا آمدی حیف است در‌ چوبی‌ و قهوه‌ای‌اش‌ را دق‌الباب نکنی. در به حیاطی باز می‌شود که چند درخت تازه در آن ریشه دوانده است. بوی بابونه می‌گیری و «اسطوخدوس‌ بنفش‌»، «گل‌ گاوزبان‌ قرمز»، «گزنه‌ سپید»، «نعنا» و «گلپر». خانه‌ دو طبقه‌ است‌؛ طبقه‌ پایین‌ را مقداری‌ چوب‌ چیده‌اند. در گوشه‌ دیگر حمام‌ خزینه‌ و آتشکده‌ قرار دارد. وقتی‌ وارد حمام‌ می‌شوی. بوی‌ رطوبت‌ و زندگی‌ می‌دهد. گفتیم که هیچ قطاری برای هیچ مسافری صبر نمی‌کند پس باید برویم. با آرزوی اینکه آلاشتی‌ها با توجه مسئولان بزودی از تونل شب رد شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آبان 1393ساعت 15:11  توسط امید مرادی  | 

بازار وکیل شیراز

 بازار وکیل شیراز یکی از مشهورترین بازارهای سنتی و تاریخی ایران است.

این بازار به فرمان کریم خان زند ملقب به وکیل الرعایا در سال‌های (1172-1193هـ.ق) ساخته شد. بازار وکیل در مرکز شهر شیراز (شرق میدان شهدا) قرار گرفته است و مسجد و حمام تاریخی وکیل نیز در کنار این بازار قرار دارند. معماری این بنا برگرفته از بازار قیصریه لار و بازارچه بلند اصفهان است اما عرض بازار وکیل بیش از سایر بازارهاست.

همچنین 74 دهانه طاق ضربی بازار با ارتفاع بیش از 11 متر ، بلندتر از طاق سایر بازارهاست.

این بازار که از نظر معماری سه فضای عبور و مرور (فضایی برای گذر مشتریان)، حریم مغازه (به ارتفاع تقریبی 2 پله بالاتر از سطح زمین) و فضای مغازه (محل فروش) است، 5 در بزرگ دارد که در چهار سوی آن قرار گرفته است.



همچنین بازار وکیل شامل دو رشته شمالی – جنوبی و شرقی – غربی است که یکدیگر را قطع می کنند.

ضلع شمالی – جنوبی بازار از دروازه اصفهان شروع می‌شود و تا کوچه جنوبی سرای مشیر ادامه می‌یابد.

در دو طرف این راسته هر قسمت 41 جفت (82 باب) مغازه وجود دارد که در جلوی هر یک سکویی از قطعات سنگی بزرگ قرار گرفته و بر روی آنها ، ترنج‌هایی برجسته حجاری شده است. در این بازار برای مصونیت از رطوبت، مغازه‌ها را حدود یک متر بالاتر از سطح زمین ساخته‌اند.



در شمال شرقی بازار وکیل چند کاروانسرای قدیمی به نام‌های روغنی، گمرک و احمدی ساخته شده که در ورودی آنها درون بازار است.هر یک از این کاروانسراها چندین حجره دارد.

سازمان میراث فرهنگی ، بازار وکیل را در تیرماه 1315 با شماره 924 به ثبت رسانده است.


+ نوشته شده در  شنبه سوم آبان 1393ساعت 15:40  توسط امید مرادی  | 

طعم کویر را در روستای مصر بچشید

روستای مصر بدلیل قرار گرفتن در جنوب کویر بزرگ دارای آب و هوای گرم و خشک می باشد . جمعیت این روستا بر طبق آخرین سرشماری 120 نفر می باشد و مردم این روستا از طریق کشاورزی و دامداری امرار معاش می کنند . مهمترین محصولات این روستا زعفران و گندم می باشد . این روستا دارای دفتر مخابرات است و برق روستا از طریق ژنراتور دیزلی تامین می شود .

نقاط دیدنی :

منطقه امیر آباد در فاصله 2 کیلومتری روستا دارای تپه های شنی و پوشش گیاهای غنی از درختچه های گز و تاق و نخلهای زیبا می باشد که مناظر بسیار زیبایی را پدید آورده است .روستای فرحزاد در شمال روستای مصر دارای نخلستانهای زیبا می باشد که توسط شنهای روان محصور گشته است .

نیزار مصر در 6 کیلومتری شرق مصر قرار دارد که در اثر آب چشمه ای زیبا پدید آمده است . این نیزار دارای نیهای بلند می باشد که ارتفاع بعضی از آنها به 4 متر می رسد . چشمه این نیزار آبشخور حیوانات منطقه می باشد .

از دیگر نقاط دیدنی این منطقه می توان به دریاچه نمک خور و كوير طبقه واقع در 50 کیلومتری جاده خور-طبس , روستای گرمه , روستای محمدآباد کوره گز , روستای عروسان , روستاي فرحزاد ، جاده کاروان گذر عروسان-بیدستان، جاده آف رود ابراهيم زهرا، ريگ كله و کویر مركزي اشاره کرد .از ديدنيهاي اطراف اين روستا ميتوان به چال سلكنون، نيزار مصر، درياچه نمك سلكنون، تخت عباسي، تخت عروس و رملهاي ماسه اي اطراف روستا اشاره كرد.

راه های ورود به منطقه :

مسیر اول مسیر جاده خاکی جندق به روستای مصر به طول 45 کیلومتر می باشد

مسیر دوم مسیر جاده خاکی – آسفالته در 15 کیلومتری غرب شهرستان خور به طول 35 کیلومتر تا روستای مصر است .





+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 20:23  توسط امید مرادی  | 

برج تغرل

برج طغرل با مساحتی بالغ بر 48 متر مربع و ارتفاعی در حدود 20 متر و با اسکلتی خشتی و آجری به صورت استوانه‌ای افراشته، خودنمايی می‌کند که نمای داخلی آن به صورت استوانه است.این برج شبیه عقربه‌های ساعت بوده و می‌توان از روی تابش آفتاب روی کنگره‌های آن زمان را تشخیص داد. در ضلع شمالی و جنوبی برج دو سردر با معماری طرح رازی ساخته شده است و تقریباً تا ارتفاع 4 متری برج دیوارها به صورت توپ تا قطر دیوارهای حدود 1.5 متر تشکیل شده و دیوارهای بالای ارتفاع 4 متر به صورت تو خالی طراحی شده و وسط آن پلیکانی وجود دارد که درب آن در همان ارتفاع در ضلع شمالی بنا خودنمايی می‌کند که رابطی بین قسمت‌های تحتانی و فوقانی برج می‌باشد.

درب‌ها و قوس‌های رازی که فشار فوق‌العاده‌ای را تحمل می‌کند و تو خالی بودن دیوارهای فوقانی به استحکام بنا کمک کرده و جنس خشت به کار رفته در برج که از زاج و خاک و سفیده‌ی تخم مرغ است بر استحکام آن می‌افزاید. از ویژگی‌های جالب و منحصر به فرد این برج، کاربرد آن به عنوان یک ساعت آفتابی عظیم است.


بدین صورت که شيارهای دور تا دور برج به گونه‌ای طراحی شده که با طلوع آفتاب در سمت شرق بنا، کم‌کم یکی از کنگره‌ها روشن می‌شود و آفتاب به درون آن می‌تابد. با گذشت نیم ساعت از طلوع خورشید، نصف کنگره روشن می‌شود و با گذشت یک ساعت از طلوع خورشید، یک کنگره به طور کامل روشن می‌شود. به همین ترتیب با گذشت دو ساعت دو کنگره و با گذشت سه ساعت سه کنگره روشن می‌شود، تا اینکه لحظه‌ای فرا می‌رسد که خورشید روی نصف النهار منطقه و در بیشترین ارتفاع خود از افق قرار می‌گیرد. در این هنگام خورشید دقیقاً بالای سر در جنوبی برج قرار می‌گیرد، زیرا درب‌های برج کاملاً شمالی – جنوبی بوده و روی نصف‌النهار واقع است.

اختلافات فراوانی میان کارشناسان و مورخان درباره‌ی شخصیت مدفون در این بنا وجود دارد. عده‌ای آن را آرامگاه طغرل بیک سلجوقی می‌دانند و در مجمل‌التواریخ اینگونه آمده‌ است که « سلطان طغرل‌بیک شهر ری وفات رسید و تربتش آنجا برجاست ».مورخ نامی ترکیه، فارق سومر نیز محل دفن طغرل را همین مکان می‌داند. عده‌ای دیگر از نویسندگان این مکان را محل دفن خلیل سلطان از فرزندان تیمور لنگ و همسر او شادالملک در قرن پانزدهم می‌دانند.در کتاب جامع ری باستان تالیف حسن کریمیان نیز آمده‌ است که گروهی این بنا را منتسب به فخرالدوله می‌دانند.استاد سید محمد طباطبایی با توجه به تحقیقات مفصلی که پیرامون این اثر تاریخی و شخصیت مدفون در آن داشته‌ است این بنا را متعلق به ابراهیم الخواص می‌داند.پیکر محمد طباطبایی پس از مرگ در جوار این برج در سال ۱۳۷۱ به خاک سپرده‌ شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 15:5  توسط امید مرادی  | 

"مهارلو" دریاچه ای به رنگ خون

این دریاچه به وسیله سه رودخانه خشک، حمزه و سروستان و همچنین روان‌آب‌های کوه‌های مجاور تغذیه می‌شود. این دریاچه 28 کیلومتر طول، 10 الی 15 کیلومتر عرض دارد و به طور کلی مساحت آن 257 کیلومتر مربع می‌باشد و به دریای آزاد راه ندارد. از آنجا که میزان تبخیر در دریاچه مهارلو بالاست، بخشی از بستر آن را لایه‌ای از نمک می‌پوشاند و فقط در بخش‌های شمالی و مرکزی آن با عمق بسیار کم و شوری زیاد، آب وجود دارد.

 

یکی از پدیده‌های جالب این دریاچه وجود پدیده کشند قرمز می‌باشد. کشندهای قرمز نوعی از جلبک‌ها می‌باشند که نسبت به شوری مقاوم بوده و زمانی که شوری آب بالا می‌رود، این جلبک‌ها رشد بیشتری می‌یابند. تکثیر بیش از حد این موجودات سبب می‌شود که تراکم جلبک‌ها در سطح آب بالا رفته و به صورت لایه‌ای قرار گیرند که مانع از تبادل هوا با آب و در نهایت کاهش اکسیژن می‌شود.

در این شرایط برخی از این موجودات سمّی را تولید می‌کنند که برای آبزیان یک خطر بالقوه به شمار می‌رود و از این رو حیات آبزیان و جانوران مجاور دریاچه را به خطر می‌اندازد. مهم‌ترین جانورانی که در مجاورت این دریاچه زندگی می‌کنند، فلامینگو، مرغابی، تنجه، اردک سرسبز، آبچلیک، چوکا و آنقوت می‌باشند.از دریاچه مهارلو برای تهیه نمک صنایع استان فارس استفاده می‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 15:23  توسط امید مرادی  | 

"قلعه بابک" دژی در ارتفاع 2700 متری

 قلعه جمهور معروف به دژ بابک در 50 کیلومتری شمال شهرستان اهر و در ارتفاعات غرب رود بزرگ قره‌سو قرار دارد؛ منطقه‌ای که به نام کلیبر معروف است.

دژ بابک خرمدین بر فراز قله کوهستانی در حدود 2300 تا 2700 از سطح دریا ارتفاع دارد.

قلعه بابک که به نام‌های قلعه بابک، دژ بابک، بذ و قلعه جمهور هم معروف است دژ و مقر سردار تاریخی ایران، بابک خرم‌دین بوده است که در هنگام قیام بر علیه دستگاه خلافت عباسی در قرن سوم هجری ساخته شده است.



مسافت راه کلیبر به قلعه حدود 3 کیلومتر است و به هنگام عبور باید گردنه‌ها و گذرگاه‌های خطرناکی را پشت سر گذاشت.

قبل از رسیدن به دروازه قلعه و ورود به بنای مستحکم دژ باید از معبری عبور کرد که به صورت دالانی است و از سنگ‌های منظم طبیعی شکل گرفته و تنها گنجایش عبور1 نفر را دارد و دو نفر به سختی می‌توانند از آن بگذرند.

فاصله این معبر تا باروی قلعه در حدود 200 متر است و مقابل آن قرار دارد. از همین نقطه است که صعوبت راه و ابهت خاص این قلعه رفیع و موقعیت خیره کننده آن بیننده را به اعجاب وا می دارد.



امتداد بصری معبر در نهایت به دروازه قلعه ختم می‌شود و دقیقاً در راستای آن قرار دارد که باعث می‌شود ورود هر تازه وارد و سپاهی و غیره از طریق دو برج دیده بانی در سمت دروازه ورودی قابل رؤیت باشد.

برای نفوذ به داخل تنها راه ورود دروازه اصلی است و از کوهستان امکان وارد شدن به قلعه وجود ندارد.

با گذر از دروازه ورودی و پشت سر گذاشتن بارو، جهت رسیدن به دژ اصلی باید از گذرگاهی باریک که حدود 100 متر صعود از ارتفاع را نیز به همراه دارد گذشت تا به مدخل ورودی قلعه رسید، مسیری صعب العبور که از یک سمت مشرف به دره‌ای است با جنگل‌های تنک و ژرفایی در حدود 400 متر که به صورت تیغه و دیواره تا قعر دره ادامه دارد.



در تکیه گا‌ه‌های طبیعی این دیواره‌ها و 4 جهت بنا 4 جایگاه برای دیده‌بان‌ها به صورت نیمه استوانه ساخته شده‌ است. اینها مقر کوه بانیه‌ها و سربازانی است که هر جنبنده‌ای را تا کیلومترها دورتر، از فراز دره‌ها و کوهپایه‌ها زیر نظر می‌گرفتند.

پس از صعود، برای ورود به دژ اصلی از مدخل دیگری با پلکان‌هایی نامنظم باید عبور کرد. طرفین مدخل دژ، به وسیله دو ستون کاذب مشخص شده است.

بنای دژ که دو طبقه و سه طبقه است، پس از ورودی قرار گرفته است و پس از آن تالار اصلی وجود دارد که اطراف آن را 7 اتاق فرا گرفته است، اتاق‌هایی که به تالار مرکزی را دارند.

در قسمت شرقی دژ تأسیسات دیگری مرکب از اتاق‌ها و آب انبارها ساخته شده است؛ سقف آب انبارها با طاق جناغی و گهواره‌ای استوار شده‌اند.

محوطه داخلی آنها نیز به وسیله نوعی ساروج غیر قابل نفوذ گردیده و به هنگام زمستان از برف و باران پر شده و در تابستان و هنگام مضایق و محاصره‌ها از آب آنها استفاده می‌شده است.




در سمت شمال غربی دژ پلکان‌هایی سرتاسری وجود داشته که اکنون ویران شده و قسمت‌هایی از آن بیرون خاک است و تنها راه صعود به بخش‌های مرتفع تر بناست.

از آثار معماری و برخی از سنگ‌های زبره تراش و روش چفت و بست سنگ‌ها و ملات ساروج و اندود دیوارها از نوعی گچ و خاک می‌توان دریافت که ساختمان این دژ و قلعه در روزگار اشکانیان و بخصوص ساسانیان ساخته شده است.

این دژ در قرون دوم و سوم و تا چند قرن پس از آن مورد تعمیر و مرمت قرار گرفته و تغییراتی در آن به وجود آمده و الحاقاتی در بنا ایجاد شده است.

اشیا و ابزاری که از قلعه بابک به دست آمده، سفالینه‌های منقوش و لعاب خورده است که یک دوره استقرار تا اوایل قرن هفتم هجری را نمایش می‌داد.

همچنین تعدادی سکه مسی کشف شده که برخی از آنها به علت ساییدگی و زنگ خوردگی فراوان غیرقابل خواندن است و در بین این سکه‌ها برخی مربوط به اتابکان آذربایجان و هزارسیبان (قرون ششم و هفتم هجری) هستند.

به لحاظ سوق الجیشی موقعیت استقرار بنا بر فراز قله به گونه‌ای ست که 20 نفر سپاهی قادر بودند هجوم یک سپاه صد هزار نفری را مانع شوند و تلفاتی هم نداشته باشند. چون تیر و کمان و اسلحه معمول زمان به سربازان و مستحفظانی که بر بلندی موضع می‌گرفتند به جهت بعد مسافت بی تاثیر بودند.

قلعه بابک در سال 1345 با شماره 623 در لیست آثار ملی، تاریخی و فرهنگی ایران ثبت شد و مرمت آن از سال 1376 توسط اداره کل میراث فرهنگی آذربایجان شرقی آغاز شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مهر 1393ساعت 11:3  توسط امید مرادی  | 

دریاچه چیتگر

 ماهی‌های ریز و درشت و قرمز و سیاه از سر و کول هم بالا می‌روند تا از قافله خوردن پفک و نونی که برای شان ریخته می‌شود عقب نمانند، حرکت قایق‌های موتوری و پدالی، موج‌های کوتاه آب دریاچه را به کناره آهکی آن می‌کوبد و جمع هماهنگ ماهی‌ها را به هم می‌ریزد و پراکنده‌شان می‌کند.

دور دریاچه از شلوغی آدم‌ها پر و خالی می‌شود. این دریاچه، فرصتی را برای تهرانی‌ها ایجاد کرده است تا نسیم دریای شمال را در خود تهران تجربه کنند! در ساحلی پیادروی می‌کنند که پوشش جنگلی پیرامون دریاچه چیتگر زیر چشم‌شان است و جنگل‌های انبوه شمال را برای‌شان تداعی می‌کند.



گرچه از یک طرف دریاچه برج‌های چند طبقه پرشماری دارند به سمت آسمان سرک می‌کشند و این ترس آدم را دربرمی‌گیرد که قرار است در آینده زنجیره این برج‌های دور دریاچه کامل شود و از بیخ و بن، آرامش و زیبایی و خنکی مطبوع و فضای سبز دور دریاچه را ریشه‌کن کند.

فضای سبز دریاچه و پیاده روهای وسیع کنار آن و همچنین تعداد زیاد آلاچیق جا برای نشستن دارد و گزاف نیست اگر بگوییم که اگر همه تهرانی‌ها برای تفریح به دریاچه چیتگر بیایند جا برای نشستن پیدا می‌کنند. زیرساخت‌های گردشگری نیز نظمی‌ منطقی دارند و دسترسی به سرویس‌های بهداشتی و نمازخانه در هر نقطه از دریاچه آسان است.



انواع خوراکی‌ها و خوردنی‌ها نیز که جزو جداناشدنی تفریحات روزهای تعطیل است نیز توسط چرخ‌های کوچک در کنار دریاچه به فروش می‌رسد. ساخت و ساز اطراف دریاچه نشان می‌دهد در آینده نزدیک تفریحات بیشتری به جمع سرگرمی‌های کنار دریاچه اضافه می‌شود که یکی از آنها شهربازی است که چرخ فلک بیکار  کنار دریاچه نشانی برای ساخت شهربازی است.

 دریاچه چیتگر که چند سالی است به تفرجگاه‌های تهران اضافه شده به دلیل قرارگرفتن در مسیر بادهای غربی- شرقی تهران می‌تواند علاوه بر تلطیف هوا و بالا بردن رطوبت در سطح شهر تهران با استقرار کاربری‌های تفریحی – گردشگری نقش بسزایی در جذب گردشگران داخلی و خارجی داشته باشد.

طرح ساخت این دریاچه به تدوین نخستین طرح جامع شهر تهران در سال ۱۳۴۷ باز می‌گردد که در آن ساخت دریاچه‌ای در غرب شهر تهران پیش بینی شده بود ولی ساخت این دریاچه به دلیل محدودیت‌های فنی و بودجه‌ای تا سال‌ها مسکوت ماند.



فاز اول پروژه دریاچه چیتگر با نام شهدای خلیج فارس در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲افتتاح شد. پس از اتمام فاز اول، ساخت فاز دوم طرح به مساحت ۱۴۰ هکتار در جنوب بزرگراه حکیم شامل جزایر آبی، محور چهار باغ، پارک آبی و مونوریل چیتگر در دستور کار شهرداری قرار دارد.

مجموعه تفریحی- توریستی دریاچه شهدای خلیج فارس دارای۳ جزیره با نام‌های شهدای تنب کوچک، شهدای تنب بزرگ و شهدای ابوموسی با عملکردهای فرهنگی، مذهبی و تفریحی است. 

جزیره شهدای تنب بزرگ با مساحت ۱0 هزار متر مربع با کاربری فرهنگی و مذهبی، جزیره شهدای تنب کوچک با مساحت ۴۰۰۰ متر مربع با کاربری فرهنگی، اجتماعی و هنری، جزیره شهدای ابوموسی با مساحت ۱۳ هزار مترمربع با کاربری خدماتی، تفریحی و پذیرایی مجهز به اسکله، قایق برقی و قایق امداد و همچنین قایق‌های تفریحی و پدالی است.

این دریاچه مصنوعی که منبع تلطیف هوا در حوزه غرب تهران به شمار می‌رود در کنار پارک جنگلی چیتگر می‌تواند اثرات بسیار مطلوبی در کاهش آلودگی هوا داشته باشد.

 پاییز شاید قشنگ ترین زمان برای پیاده روی در کنار دریاچه چیتگر باشد؛ وقتی برج‌ها در غبار هوای پاییزی گم می‌شوند و روزهای بارانی و ابری دریا را می‌توان در کنار دریاچه چیتگر به تماشا نشست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 15:27  توسط امید مرادی  | 

مطالب قدیمی‌تر